بینش رادیکال
بینش رادیکال
فیلسوفان جهان را تفسیر میکنند در حالی که هدف تغییر ان است .. مارکس
درباره وبلاگ
مانیفست
ما براي بر پائي جامعه و جهاني مبارزه مي کنیم که در آن: دولت، کار مزدي، مالکيت خصوصي، طبقات، داد و ستد، بازار، پول، قانون ارزش و جدائي انسانها از محصول کار محو مي گردد. کار داوطلبانه مي شود. توليد يا هر گونه فعاليت جمعي انسانها در راستاي پاسخ به نيازهاي رفاهي و رشد آزادانه بشر سازمان مي يابد. برابري کامل زن و مرد محقق مي گردد و به هر نوع تبعيض جنسي، ملي و نژادي و... پايان داده مي شود
____________________
_______________
___________
دنيا بدون فراخوان سوسياليسم،
بدون اميد سوسياليسم،
بدون "خطر" سوسياليسم،
به چه منجلابى بدل ميشود!
منوی اصلی
صفحه نخست پست الكترونيك آرشيو مطالب
پیوندهای روزانه
هواي آزاد:::: ادبیات چرا سوسیالیزم ؟ راوانشناسی سرخ انتر ناسیونال است نجات انسانها کمیته اقدام کارگری کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران تاریخ فلسفه جوجو و دوستان دانلود: Download ،کدهای جاوا، ا ف س و ن گ ر آرشیو پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
تير 1385 خرداد 1385 ارديبهشت 1385 فروردين 1385 اسفند 1384 بهمن 1384
آرشیو موضوعی
واژه نامه سیاسیزنانادبیاتسیاسیفلسفیکارگریجوانانکودکاناصول كمونیزم
پيوندها
پیامسارامدرنیته کَوردیپه یژهراساابدیت سریع خبرهاسایتهای متنوع.سیاسی.اجتماعی.اموزشی.و.......فروغ فرخزاداحمد شاملوشکوفهستايشسر خطبی خدایانسورئاليسم از نوع شكلاتيروانشناسیسوسیالیزمجمال کمانگرخلاف جرياندر دفاع از سوسیالیزمعصیانگرجنبش زنان ایرانکمونیستمهار بیابان زداییانجمن ضد دینافشاسایت کارگران پیشرو کردستان اشک در سکوتفلسفهگوگلواژه نامه سیاسی ( بینش رادیکال 2 )
www.irLearn.com
در كل اينترنت
در اين سايت
بهترين كدهاي جاوااسكريپت
RSS
ترجمه قالب
رضا امین زاده
Powered By
BLOGFA.COM
چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است
--------------------------------------------------------------------------------
در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد"
نیهایت
--------------------------------------------------------------------------------
«چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند»
بهرام رحمانی
bamdadpress@telia.com
آقای اسماعیل نوری علا، شاعر و نویسنده، اخیرا در مطلبی تحت عنوان «اکبر گنجی آمده چه بگويد؟»، از یکسو او را به عرش اعلا برده است و از سوی دیگر اغلب «ايرادگيران را کودکان بهانهگيری» خوانده که «میکوشند هر جور شده اتهامی را برای او تعبيه کنند.» بدین ترتیب، نوری علا، مخالفین و منتقدین سیاستها و افکار گنجی را مورد انتقاد قرار داده است.
انتقاد اگر دور از انصاف و عدالت و واقعیت باشد نه تنها کارساز نیست، بلکه چه بسا به ضد خود نیز تبدیل میشود. انتظار از نویسندگان و روزنامهنگاران پیشرو چون نوری علا، این است که حقیقت را با جامعه در میان بگذارند هر چند که این حقیقت تلخ باشد. امروز برای دسترسی به حقیقت باید آن را از زیر خروارها آوار تحریفهای تاریخی و فراموشی حافظه «توده»ها بیرون کشید و مانند آینه در مقابل جامعه قرار داد. حقیقت در طول تاریخ بشر، همواره توسط دشمنان آزادی و عدالت اجتماعی و حاکمان قدارهبند تحریف شده است.
با امید این که بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
ترجمه رايگان انگليسي به فارسي در ٣٨ زمينه تخصصي
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Sat 15 Jul 2006 | 2 نظر
چند مقاله مارکسیستی
انسانها را نه بر اساس انچه خود میگویند بلکه بر انچه واقعاً هستند باید قضاوت کرد
مارکس
در ارزوی داشتن یک عقل سلیم سیاسی ،نباید تحمیق و سرزنش کرد بلکه باید با مطالعه ای ژرف و عمیق در مسایل سیاسی به صورت عینی،اگاهی واقعی و بدیل سوسیالیستی را در پراتیک جایگزین کرد"
نیهایت
صاحب شمشیر بودن کافی نیست،میباید با این شمشیر برندگی داد،برنده ساختن ششیر کافی نیست،باید اموخت چگونه با مهارت ان را اموخت.
من به کسانیکه بگونه مقدس هندی مغروق در اندیشه نافش،همیشه در مسایل جنسی مستغرند بی اعتمادم.بنظرم میرسد که ین وفور تئوریهایی جنسی که بخش بیشتری از انها فقط فرضیه و غالباً فرضیهایی کاملاً من در اوردی هستند،از نیاز شخصی ریشه می گیرند
لنین
اگر من بدانم که کم میدانم میکوشم تا بیشتر بدانم،ولی هر اینه کسی ادعا کند که کمونیست است و بهیچگونه معلومات استواری نیازمند نیست از وی هیچ چیزی که شبیه به کمونیست باشد در نخواهد امد.فقط وقتی ما میتوانیم کمونیست باشیم که حافظه خود را با اطلاع از کلیه ثروتهای بشری بوجود اورده است غنی سازیم
لنین
--------------------------------------------------------------------------------
دنيا بدون فراخوان سوسياليسم،
بدون اميد سوسياليسم،
بدون "خطر" سوسياليسم،
به چه منجلابى بدل ميشود!
bamdadpress@telia.com
--------------------------------------------------------------------------------
پورنوگرافی، زنان در تملک مردان
قـدرت
قدرت مرد قبل از هر چيز، ابراز مافوق طبيعی (متافيزيکی) ”خود“ است، ”من هستم“ئی که به خودی خود، به طور مطلق و زيربنائی موجود است، به تزئين و توجيه احتياج ندارد و چالش و انکار را به هيچ می گيرد. اعمال اتوريته در ذات اين ”خود“ است. موجوديتش بی وقفه ادامه می يابد، حتی اگر بارها و به دلايل مختلف مورد حمله قرار گيرد. بعضی معتقدند که بعد از مرگ فيزيکی هم اين ”خود“ به زندگی ادامه می دهد. اين ”خود“ فقط يک حس ذهنی نيست. توسط قانون و سنت محافظت می شود، در هنر و ادبيات به عرش می رود، در تاريخ مستند می شود، و در تقسيم ثروت تائيد می گردد
آندره آ دورکين - ترجمه سپيده همراز
اخبار روز: www.iran-chabar.de
چهارشنبه ۵ بهمن ١٣٨۴ – ٢۵ ژانويه ٢٠٠۶
آنچه در پيش داريد بخشی از کتاب پورنوگرافی اثر آندره آ دورکين است. بخش های ديگری از اين کتاب و نگاهی کوتاه به زندگی پربار اين فمينست فقيد آمريکائی در شماره 12 نشريه هشت مارس منتشر کرده ايم. – هشت مارس
آزادی همواره در تناسب با قدرت معنی می شود. و آن آزادی که طلبش در هر مرحله اهميت دارد، وابسته به مضمون قدرتی است که در هر مرحله غالب و تثبيت شده است.
-- آر. اج. تاوني، برابري
*
قدرت مرد قبل از هر چيز، ابراز مافوق طبيعی (متافيزيکي) ”خود“ است، ”من هستم“ئی که به خودی خود، به طور مطلق و زيربنائی موجود است، به تزئين و توجيه احتياج ندارد و چالش و انکار را به هيچ می گيرد. اعمال اتوريته در ذات اين ”خود“ است. موجوديتش بی وقفه ادامه می يابد، حتی اگر بارها و به دلايل مختلف مورد حمله قرار گيرد. بعضی معتقدند که بعد از مرگ فيزيکی هم اين ”خود“ به زندگی ادامه می دهد. اين ”خود“ فقط يک حس ذهنی نيست. توسط قانون و سنت محافظت می شود، در هنر و ادبيات به عرش می رود، در تاريخ مستند می شود، و در تقسيم ثروت تائيد می گردد. اين ”خود“ را نمی توان ريشه کن و يا نابود کرد. هست. وجود دارد. و حتی وقتی حس ذهنی ”خود“ دچار ترديد می شود، موسساتی که خود را وقف حفظش کرده اند به نجاتش می شتابند.
اولين انگاره ايدئولوژی مردسالار، اين است که مردان اين ”خود“ را دارند؛ و زنان، چون زن اند، بايد فاقد آن باشند. ”خود“ مرد بنظر متضاد ميايد. از يک طرف به چيزی بند نيست و بطرزی اعجاب آور مداوم و هميشگی است و برای حفظ و تداومش به چيزی نياز نخواهد داشت. از طرف ديگر مجاز است هر چه را که برای بقا و يا بهبودش لازم دارد از آن خود کند، حق دارد همه چيز داشته باشد و نيازهايش را به هر قيمتی ارضا کند. در واقع، اين تضاد نيست، فقط يک دايره است. ”خود“ مرد، ذاتاً تصاحب گر است. در نتيجه ”خود“ مطلق در حق مطلق برای تصاحب هرچه برای حفظ خود نياز دارد، معنی می شود. ”خود“ تغييرناپذير مرد در واقع چيزی نيست جز يک انگليت (پارازيتيسم) کاملا ناخودآگاه. ”خود“ اعتقاد به اين است که بودن مساويست با خواستن. اعتقادی که نه منطق می پذيرد و نه قابل بررسی است. اين اعتقاد را با الهام از دکارت می توان چنين بيان کرد: من می خواهم، من حق دارم داشته باشم، پس من هستم.
”خود“ بطور انگل وار و با تصاحب ”خود“ کسانی که حق داشتنش را ندارند، بزرگ می شود. اين حق از زمان تولد، در باور و در عمل به مرد داده شده است. و از زمان تولد، در باور و در عمل، از زن انکار شده. ”خود“ مرد هيچ وقت زياده از حد بزرگ نيست. حال آنکه ”خود“ زن، هر چقدر هم که کوچک باشد، هميشه زيادی بزرگ است. مرد وقتی بچه است، اولين ”خود“ را از مادرش بيرون می کشد، ”خود“ مادر برای او ذخيره شده است. او از کار و کيفيات مادر تغذيه می کند. تمامشان می کند. مادری که کم يا بيش، از خود گذشته است. ولی چه کم و چه بيش، هرچقدر هم که باشد، هيچ وقت کافی نيست، مگر اينکه زيادی کند.
به هنگام بلوغ، پسر تشويق می شود که ”تنظيمات” خائنانه و مخرب ”معمول” را انجام دهد، يعنی انگليت خود را از مادر به زنان ديگر منتقل کند، زنانی که ”خود“های آبدارتری دارند، که البته حق داشتن شان را ندارند. مرد در طول زندگی اش هر چند بار که اراده کند، اين انتقال بزرگ را به اجرا می گذارد. او کيفيات و خدماتی که احتياج دارد، می يابد و تصاحبشان می کند. به قول ويرجينيا ولف در ”اتاقی از آن خود“، او خصوصاً از زنان، برای بزرگ کردن خويش استفاده می جويد. هميشه در وحشت است و هيچوقت به اندازه کافی بزرگ نيست. ولی با وجود اين، هر چقدر هم که مرد از افول ”خود“ش وحشت داشته باشد، اين ”خود“ پابرجاست. چرا که به تصاحب ادامه می دهد و تصاحب حق پابرجای مرد و ”خودِ“ پابرجای مرد است. حتی وقتی فکر و ذکرش به طرزی بيمارگونه به نيازش به بيشتر داشتن، مشغول است، در اين که بودن و داشتن حق اوست، حتی لحظه ای هم ترديد نمی کند.
قدرت زور
دوم: قدرت، زور جسمانی است که بر و عليه ديگرانی که کم زورترند و يا اجازه استفاده از زور به مثابه قدرت را ندارند، بکار می رود. اگر زور جسمانی بر و عليه ديگران بکار نرود، اين زور، قدرت نيست (مثلا در مورد برده ای که زورش زياد است). در نظام مردسالار، حق استفاده از زور به مثابه قدرت، مختص مردان است. دومين انگاره مرد سالاری اين است که مردان از لحاظ جسمی از زنان قوی ترند، و به همين دليل بر زنان سلطه دارند. توان جسمی زنان ناپسند است، مگر اينکه مستقيما برای ”کار زنانه“ مورد استفاده قرار گيرد. استفاده از اين توان جسمی بر عليه مردان، يعنی به عنوان قدرت، ملعون و ممنوع است و به طرز فجيعی مجازات می شود.
واقعيت زور جسمی مرد به معنی مطلق کلمه، زياد مهم نيست، آنچه مهم است ايدئولوژی ای است که آنرا تقديس و تجليل می کند. زور جسمی مردان بر زنان بخشا به اين خاطر متحقق می شود که زنان ضعيف نگاه داشته می شوند. مردان زنانی را بعنوان همسر انتخاب می کنند که ضعيف باشند (مگر اينکه کار سنگين بخشی از وظايف زن باشد). در پرورش زنان، زور جسمانی به طور سيستماتيک تحليل می رود و سرکوب می شود. زنان هرچه از لحاظ طبقه اقتصادی (که خود مفهومی مردانه است) بالاتر باشند، زور جسمانی شان کمتر است. زنان هرچه به قدرت نزديک تر باشند، ضعيفترند. حتی زنانی که از لحاظ جسمی قوی هستند بايد تظاهر به ضعف کنند چرا که با اينکار هم بر زنانگی خود تاکيد می کنند و هم نشان می دهند که خواهان بالا رفتن از نردبان ترقی اقتصادی هستند. ناتوانی جسمی زنان يکی از اشکال زيبائی زنانه و يکی از سمبل های ثروت مردانه است. گفته می شود: طرف اينقدر پول دارد که نگذارد زنش در بيرون از خانه (يا در خانه) کار کند، مگر اينکه کار تزئينی باشد. بدين گونه است که زن ناتوان نگاه داشته می شود.
بعلاوه زنان اغلب ناقص شده اند، چه جسما و چه توسط مد و سنت. در نتيجه اگر زوری هم داشته باشند، بی معنی می شود. زور جسمی مردان، صرف نظر از قدر مطلق آن، معنی دار است. زور جسمی مردان، وقتی به عنوان قدرت بيان می شود، مثل ”خود“ مرد يک پديده ذهنی نيست. اهميتش خيالی نيست. قوانين و سنن حمايتش می کنند، هنر و ادبيات ستايشش می کند، تاريخ به آن بستگی دارد و تقسيم ثروت حفظش می کند. ارزش مطلق اين ”خود“ اسطوره و اسرارآميز شده تا زنان هم در مقابل افسانه و هم در مقابل واقعيتش روحيه خود را ببازند. قدرت زور جسمانی با قدرت ”خود“ ترکيب می شود، بطوری که مرد، نه تنها هست، بلکه قوی تر هم هست. مرد نه تنها تصاحب می کند، بلکه به زور تصاحب می کند.
قدرت ايجاد وحشت
سوم: قدرت، توانائی ايجاد وحشت است. استفاده از ”خود“ و زور برای ايجاد وحشت در يک طبقه از افراد، از طرف طبقه ديگری از افراد. اَعمال وحشت آور، حيطه وسيعی را در بر می گيرد، از تجاوز تا کتک تا سوء استفاده جنسی از کودکان تا جنگ تا قتل تا ناقص سازی و شکنجه، تا به بردگی کشيدن تا آدم ربائی تا حملات لفظی تا حملات فرهنگی تا تهديد به مرگ و تهديد به آزار. تهديدهايی که همگی پشتوانه و مجوز برای عملی شدن را دارند. نمادهای وحشت بسيار معمولی و آشنايند: تفنگ، چاقو، بمب، مشت و.... ولی مهمترين آنها همان نماد پنهان وحشت است: کير. اعمال و نمادها در ترکيبات مختلف در هم می آميزند و نتيجتا وحشت، موضوع و نتيجه تاريخ مردانه و فرهنگ مردانه می شود. تاريخ و فرهنگی که وحشت را شکوه و قهرمانی می نامد. وحشت حتی اگر پليد باشد، عظيم و پر هيبت است. وحشت از نر تراوش می کند، جوهره اصلی و قصد واقعی اش را روشن می کند. اوست که تصميم می گيرد چقدر وحشت ايجاد کند، برای چه وحشت ايجاد کند، برای هوسرانی يا از سر عقده. اوست که تصميم می گيرد خشونت را تا چه حدی به کار گيرد، با ظرافت يا با تمام هيبت.
ولی افسانه وحشت پيشاپيش خودِ وحشت، حرکت می کند. و اين افسانه را مردان با دقت بسيار پرورانده اند. در حماسه ها، در درام ها، تراژدی ها، کتاب های مهم، کتاب های بی ارزش، در تلويزيون، در سينما، در تاريخ مدون و در تاريخ ساختگي، مردان غول هائی هستند که زمين را غرق در خون می کنند. در افسانه، بخت يار مردان است و مردان حاملين ارزش هايند. در افسانه، زنان غنيمت جنگی اند، در جوار طلا، جواهر، قلمرو، و مواد خام. افسانه خشونت مذکر بيش از همه افسانه های بشری مورد تجليل قرار گرفته و کاراکتر مرد از آن منتج می شود: مرد خطرناک است.
با ظهور داروينيسم اجتماعی در قرن نوزدهم و امروزه در شبه علم بيولوژی اجتماعي1، مرد- مهاجم2 پيشتاز مبارزه تکاملی است. سلطان زمين است، چرا که مهاجم ترين است و بيرحم ترين. بيولوژی مردسالار، که امروز علوم اجتماعی از آن اشباع است، در واقع ماده اصلی در پرداخت افسانه مدرن وحشت است. وحشتی که مرد، در تجليل از خود به جلو می پاشد. او که قبلا به تقدير، جنگجوی خدا بود، امروز بطور بيولوژيک محکوم است که با ايجاد وحشت، زنان و ساير موجودات را به اطاعت و انطباق وادارد. والا تهديد به عمل در می آيد. هر آنچه وحشت کنترل نکند، مرد نابود می کند.
سومين انگاره ايدئولوژی مردسالار، در جامعه سکولاری که در آن بيولوژی جايگزين خدا شده (هر چند که در صورت لزوم برای زنده نگاه داشتن الهيات مهجور استفاده می شود)، اين است که مرد از لحاظ بيولوژيک مهاجم است. ذاتا مبارزه جوست. بطور ازلی خصومت طلب است. ژنتيکی بيرحم است. از لحاظ هورمونی پرخاشگر است. بطور اصلاح ناپذيری خشن و جنگ طلب است. از نظر آنانی که هنوز به خدا معتقدند، آنچه خدا به مرد بخشيده است، با هر معياری که بسنجيم، نامطلوب است، که البته اين بد مزاجی خوشبختانه به يک درد می خورد و آنهم زير سلطه بردن زنان است!
اعمال وحشت زا، سمبل های وحشت، و افسانه وحشت همه به کار پخش وحشت ميايند. اين وحشت يک واقعه روانشناختی به تعبير معمول نيست، يعنی اين وحشت در مغزکسی که تجربه اش می کند، ريشه ندارد، هر چند انعکاسش در آنجا بسيار شديد است. بلکه توسط اعمال بی رحمانه ای که عموما مورد قبول بوده و تشويق می شوند، ايجاد می شود. وحشت توسط شهرتِ جانْ سختِ خود نيز بازتوليد می شود. گاهی نفيس است، مثل هومر، ژنه و کافکا، و گاهی شيطانی مثل هيتلر، کنت دراکولای واقعی و يا مانسون. گوشت فاسد بو می دهد، خشونت، وحشت ايجاد می کند. مردان خطرناکند، مردان ترسناکند.
قدرت نامگذاري
چهارم: مردان قدرت نامگذاری دارند، قدرتی بزرگ و والا. اين قدرت نامگذاری مردان را قادر می کند تجربه را معنی کنند، ارزش ها و مرزها را تعريف کنند، قلمرو و کيفيت های همه چيز را تعيين کنند، تعيين کنند چه چيز را می شود بيان کرد و چه چيز را نمی شود. به اين ترتيب است که ادراک و آگاهی را کنترل می کنند. بقول مری دالي3 که برای اولين بار متوجه اين قدرت شد، «ما بايد اين واقعيت اساسی را درک کنيم که قدرت نامگذاری را از ما زنان دزديده اند.» (از کتاب ”ورای خدای پدر“). مردسالاری چنان ماهرانه در زبان ادغام شده که در هر جمله هم اعلام می شود و هم تائيد. تفکر، که در وحله اول از طريق زبان تجربه می شود، سرشار از ارزش های زبانی و ادراکی است که به ويژه برای فرودست کردن زنان بوجود آمده. مردان پارامترهای همه موضوعات را تعيين کرده اند. تمام مباحث فمينيستي، هرچقدر هم قصد و پيامدشان راديکال باشد، بايد از منطقی استفاده کنند که ساخته جامعه مردسالار است و مردان با قدرت نامگذاری خود به آن اعتبار بخشيده اند.
تا وقتی مردان قدرت نامگذاری دارند، گذار از نظام مردانه ميسر نيست. نام های اينان در جای جای زندگی بشر بگوش می رسد. همانطور که پرومته آتش را از خدايان ربود، فمينيستها هم ناچارند قدرت نام گذاری را از مردان بربايند، به اين اميد که از پرومته موفق تر باشند. آتش، تا وقتی متعلق به خدايان بود، جادويی می نمود. قدرت نامگذاری نيز، در دست مردان، جادويی می نمايد. مرد نامگذاری می کند، نام باقی می ماند. زن نامگذاری می کند، نام ناپديد می شود. ولی اين جادو نيست، توهم است. قدرت نامگذاری مردان با زورِ خالص حمايت می شود. اگر زوری پشتش نباشد، اگر به خودی خود با واقعيت اندازه گيری شود، قدرت نيست، بلکه پروسه است، پديده ای متواضع تر. به قول مری دالی «نامگذاری قديمی محصول ديالوگ نبود. واقعيتی که در داستان خلق آدم آمده و مورد قبول است می گويد: آدم، حيوانات و زن را نامگذاری کرد.»
و اين حکمی است که نامگذاری را تبديل به قدرت می کند. قدرت بر و عليه کسانی که حق نامگذاری تجاربشان را ندارند. حکمی که توسط خشونت پشتيبانی می شود. خشونتی که نام را به شيوه ای پاک نشدنی در خون و در فرهنگ مردسالار ثبت می کند. مرد فقط به اين کفايت نمی کند که زن را اهريمن بنامد. او 9 ميليون زن را به جرم جادوگر بودن از بين می برد، چرا که خود زن را اهريمن ناميده است. مرد به ضعيف ناميدن زن بسنده نمی کند، او بدن زن را ناقص می کند. بدن زن را می بندد که زن نتواند آزادانه حرکت کند. از بدن زن به عنوان اسباب بازی و يا تزئين استفاده می کند. بدن زن را در قفس و تخدير شده نگاه می دارد، چرا که خود زن را ضعيف ناميده. او در حالی که به زن تجاوز می کند، می گويد زن دلش می خواهد مورد تجاوز قرار گيرد. وقتی زن در مقابل تجاوز مقاومت کند، او بايد کتکش بزند، به مرگ تهديدش کند، به زور بربايدش، شبانه به او حمله کند و به چاقو و يا مشت توسل جويد. بعد از همه اين ها باز هم می گويد زن خودش خواسته، همه شان می خواهند. زن می گويد نه، مرد می گويد منظورش آری است. مرد زن را نادان می خواند و سپس او را از تحصيل محروم می کند. به زن اجازه نمی دهد بطور جدی از مغز و بدنش استفاده کند، و سپس او را احساساتی می خواند. مرد زنانگی را تعريف می کند و اگر زن خود را با اين تعريف منطبق نکند، مرد او را ناهنجار و مريض می خواند. کتکش می زند، کلتريس او را می برد، رحمش (منبع شخصيتش) را به دور می افکند، مغزش را می برد4 و تخديرش می کند (و اين قبول بيمارگونه اين واقعيت است که زن فکر می کند، هرچند که فکر کردن زن، ناهنجار خوانده می شود.)
مرد ترکيبات گوناگون خصومت و خشونت را سکس می نامد. مرد، زن را کتک می زند. اگر زن، همسرش باشد، اين کار را ”دليل عشق“ می نامد و اگر زن، معشوقش باشد، ”اروتيسم“. اگر زن تمايل جنسی نشان دهد، جنده می نامدش. اگر زن او را نخواهد، به زن تجاوز می کند و بعد هم می گويد کيف کرد. اگر زن به مطالعه و يا نقاشی علاقه داشته باشد می گويد نشانه آن است که تمايلات جنسی اش سرکوب شده و او می تواند اين علائق بيمارگونه زن را با يک ”گائيدن عالي“ معالجه کند. او را زن خانه دار می نامد. زنی که فقط به درد خانه می خورد. او را فقير و کاملا وابسته نگاه می دارد تا اگر او خانه را ترک کرد با پول بخردش، سپس او را فاحشه می خواند. مرد زن را مطابق ميلش نامگذاری ميکند. او هر کاری خواست می کند و اسمش را هر چه دلش خواست می گذارد. او فعالانه قدرت نامگذاری را از طريق زور حفظ می کند و زور را با قدرت نامگذاری توجيه می کند. جهان متعلق به اوست چرا که او همه چيز اين جهان، از جمله زن را نامگذاری کرده است. زن اين زبان را عليه خود استفاده می کند چرا که اين زبان جز عليه زن به کار نمی آيد.
چهارمين انگاره مردسالاری اين است که مردان از آنجا که موجوداتی متفکر و خلاقند، چيزها را با سنديت نامگذاری می کنند. هر آنچه با نامگذاری مردانه مغايرت داشته باشد و يا آنرا زير سوال ببرد، با رسوائی از ميدان به در می شود. قدرت نامگذاری در سيستم مردانه يکی از اشکال زور است.
قدرت تملک
پنجم: مردان قدرت تملک دارند. اين قدرت از نظر تاريخی مطلق بوده است. اگر چه اين قدرت در دوران برده داری و ساير دوره های سرکوب از برخی مردان، توسط مردان ديگر دريغ شده، ولی بطور کلی توسط قانون و نيروی مسلح حفظ شده است. در بسياری از نقاط جهان، هنوز مردان، زنان و هر آنچه از زنان به بار می آيد (فرزند و کار) را در تملک مطلق خود دارند و به نظر می رسد که هيچيک از ملاحظات حقوق بشری در مورد جمعيت اسير زنان، صدق نمی کند. از 140 سال پيش در ايالات متحده حق تملک مرد بر زن در قانون تغيير کرده، ولی نص قانون، حتی وقتی بخشا روشن بينانه است، با روح آن متفاوت است. کتک زدن همسر و تجاوز به همسر، که اينجا نيز مثل همه جای ديگر رايج است، به معنی اعتقاد به تملک مرد بر همسرش است. تملکی که هر کاری را برای مرد مجاز می کند. بدن زن متعلق به مرد است، می تواند مطابق ميلش با آن رفتار کند، برای تطمع جنسي، برای کتک زدن، برای بارور کردن. قدرت تملک مرد، به خاطر اهميت تاريخی اش می تواند به راحتی از پس يک قانون ناقابل برآيد. درست است، امروزه زنان آمريکائی می توانند صاحب شانه سر و لباس هايشان باشند، حقی که در قرن نوزدهم نداشتند. اگر از خانه فرار کنند، امکان اينکه مثل قرن نوزدهم همچون برده های فراری شکار شوند کم است. در ملاء عام هم شلاق نمی خورند، هر چند که به خاطر جسارتشان ممکن است در خانه کتک بخورند. ولی اين جزئيات نه مانعی برای قدرت تملک مردان است و نه مانعی برای ساير قدرت های مردانه. اين قدرت، همانند ساير قدرت ها بسيار بزرگتر از تبارزات جداگانه اش است.
انگاره پنجم مردسالاری اين است که حق تملک مرد بر زن و اولادش طبيعی است، ازلی است و با پيشرفت از بين نمی رود. آنچه مرد برای حفظ مالکيت يا کسب آن می کند هم طبيعی است. عملی است که در آئين ريشه دارد و به هيچ وجه نسبی نيست. قدرت تملک از قدرت ”خود“ی ميايد که به عنوان تصاحب گر معنی شده است. اينجا مفهومِ گرفتن، ترفيع يافته. او تصاحب می کند، او نگاه می دارد. وقتی داشت، مال اوست. اين رابطه بين ”خود“ تصاحب گر و مالکيت، در رابطه بين تجاوز و ازدواج کاملا منعکس است. ازدواج به مثابه يک نهاد، از تجاوز، به مثابه عملی متداول، تکامل يافته است. تجاوز، که در ابتدا به عنوان آدم دزدی تعريف می شد، به اسارت گرفتن برای ازدواج تبديل شد. ازدواج به اين معنی است که گرفتن در زمان تداوم می يابد، يعنی فقط برای استفاده فی الفور نيست، بلکه تصاحب مادام العمر، يا مالکيت، است.
قدرت پول
ششم: قدرت پول، قدرتی مشخصا مردانه است. پول سخن می گويد، ولی با صدائی مردانه. پول در دست زن، تحت الفظی است، شمرده می شود و در مقابلش چيزی با ارزشی مساوی يا کم ارزش تر خريده می شود. پول در دست مردان، زن می خرد، سکس می خرد، موقعيت می خرد، مقام، اعتبار، وجهه، فداکاری و همه جور امکانات می خرد. پول در دست مردان فقط به کار خريدن نمی آيد. پول در دست مرد کيفيت مياورد، دستاورد می آورد، افتخار و احترام می آورد. در هر سطح اقتصادی معنی پول برای مرد و زن کاملا متفاوت است. وقتی مردان پول کافی بياندوزند، حتی اگر اين پول کثيف باشد، پاک می شود. زنان بخاطر موفقيت نسبت به هم کيشان مرد خود نفرين می شوند. زنان فقيرعموما پول را صرف بقا خود و فرزندانشان می کنند. مردان فقير عموما پول را به طرز حيرت انگيزی صرف تفريح می کنند. زنان ثروتمند پول را صرف لباس و زيور می کنند تا مقبول مردان شوند. پول آنان را از سلطه مردان رها نمی کند. مردان ثروتمند پول را صرف تفريح و پول در آوردن می کنند. پول در دست مردان به معنی ارزش و موفقيت است، در دست زنان نشان چيزی است کثيف، حرص و يا جاه طلبی غيرزنانه.
ششمين انگاره مردسالاری اين است که پول بيان شايسته مردانگی است. مردان پول را برای خود نگاه می دارند. از آن به زنان و کودکان صدقه می دهند. مردان بازار را برای خود نگاه می دارند و با وجود اين که همه به حقوق برابر برای کار برابر معتقدند، ولی زنان برای کار برابر مزد کمتری می گيرند. زنان شاغل با مدرک دانشگاهی بطور متوسط کمتر از مردان ديپلمه مزد می گيرند. جداسازی شغلي، حذف کامل نيروی کار از طريق تبعيض علنی در استخدام و يا از طريق حاملگی اجباري، زنان را به صورت يک طبقه فقير و دور از پول نگاه می دارد، بطوری که قادر نيستند پول مناسبی در بياورند و يا پول جمع کنند.
پول يک مولفه به شدت جنسی دارد. همانطور که فيليس چسلر5 و اميلی جين گودمن6 در کتاب ”زن، پول و قدرت“ نوشتند: «تماس مرد به معنی سلطه اقتصادی است». وقتی مردی فقير به زنی ثروتمند تجاوز می کند، در واقع تماسش به معنی شورش اقتصادی است. پول در فتوحات جنسی اساسی است و سکس در کسب ثروت پايه است. سکس از طريق تبليغات به همه رشته های صنعتی متصل شده (با اين ماشين، زنان دنبالتان می افتند، اين تيکه ای را که روی کاپوت نشسته، ببينيد!). در واقع قيمت اجناس به آنها بار اروتيک می دهد، هرچه قيمت جنسی بيشتر باشد، بار اروتيکش بيشتر است. در قلمرو پول، سکس و زن يک کالا هستند. دارائی به هر شکلی و به هر اندازه اي، تجلی قدرت جنسی مردانه است.
مردان مفهوم جنسی پول را در سطح وسيع و اجتماعی به اجرا می گذارند. ولی اين مفهوم درونی نيز می شود و به عملکرد درونی روندهای جنسی مردانه تسری می يابد. مردان همانطور که پول می اندوزند، بايد اسپرم هم بياندوزند. مذاهب (چه در غرب و چه در شرق) خرج اسپرمی را که به کار بارور کردن نمی آيد، مکروه می شمارند. چرا که ثروت که جهت سرمايه گذاری استفاده نشود، ثروت از دست رفته است. عبارت ”اقتصاد اسپرماتيک“7 که بويژه در قرن نوزدهم رايج بود، نيز بيان همين ايده در قلمرو سکولار است. مرد وقتی اسپرمش را خرج می کند، مهمترين منبع طبيعی اش را خرج کرده است، يعنی پسرش را دور ريخته. و اين تفکر از بسياری از اعتقادات دگم مذهبی و تئوری های شبه علمی هم جان سخت تر است.
يکی از معانی فعل خرج کردن (در زبان انگليسي) ”دفع مني“ است. يکی از معانی شوهر، ”حافظ و نگاه دارنده“ است؛ معنی قديمی آن کسی است که ”شخم می زند تا محصول درو کند“. شوهر بدين معني، کسی است که اسپرمش را نگاه می دارد يا حفظ می کند، مگر در صورتی که به قصد حامله کردن بگايد.
در سيستم مردانه، کنترل پول، مثل کنترل دفع مني، به معنی بلوغ جنسی است. درک ارزش پول و حفظ آن، استفاده از پول برای توليد ثروت به معنای تطابق با ارزش های بلوغ مردانه از نظر اقتصادی است، درست بدين معنا که درک ارزش اسپرم و حفظ آن، استفاده از اسپرم برای توليد ثروت به معنای تطابق با ارزش های بلوغ مردانه از نظر جنسی است. پسر پول و اسپرمش را خرج زنان می کند. مرد، اسپرم و زنش را برای توليد ثروت مورد استفاده قرار می دهد. پسر خرج می کند، مرد توليد می کند. خرج کردن، به ارزش گذاری ناپخته بر خشنودی فوری اشاره دارد. توليد، به تعهد پايدار به خودداری و کنترل بر ديگران اشاره دارد. کنترل بر خود و بر ديگران هر دو برای استمرار مردسالاری ضروری اند. تملک بر زن و بارور کردن او در ازدواج و يا يکی از اشکال همخوابگی (هرچقدر هم غير رسمی باشد) نشان مهار کامل ولخرجی است. اولين گواهِ تثبيت بی برو برگرد مردانگی است. نشان بلوغ مردانه است، نشان تسويه حساب با دوگانگی نابالغ جوانی است. جوانی ای که هنوز بوی شير می دهد و هنوز به اروتيسم زنانه آلوده است، اروتيسمی که در آن کير نقش محوری ندارد.
تعهد به پول ادامه منطقی و اجتماعی تعهد به ابراز مردانگی به مثابه يک کيفيت پرخاشگر و بزرگی طلب است. هر چند مردان فقير و محروم به منظور بقا به دنبال پول می دوند، اما تمام مردان، از جمله مردان فقير و محروم، به دنبال پول می دوند، چرا که پول بيان مردانگی و قدرت بر زنان و عليه زنان است. از زنی هم سطح خود بی پول تر بودن خجالت آور است، چرا که اين گونه تلقی می شود که اين زن، مردانگی بيشتری دارد. ساير قدرت های مردانه، مانند قدرت ايجاد وحشت (خشونت) يا قدرت نام گذاری (بدنام کردن) بايد به ميدان بيايند که اين کمبود را جبران کنند.
قدرت سکس
هفتم: مردان قدرت سکس دارند. البته تظاهر می کنند که برعکس است. می گويند اين قدرت در دست زنان است و زنان را مترادف سکس می دانند. شهوانی بودن زن، حتی اگر در يک تجربه وحشتناک از سوی مرد به زن تحميل شود، خصلت تعيين کننده زن محسوب می شود. اين نظر که توسط وقيح ترين مبلغانش به سطح مسخره ترين جزئيات تقليل يافته، می گويد زنان قدرت سکس دارند چرا که ”شق شدن‘8 غير ارادی است. ظاهرا زن باعث شق شدن است، بنابراين مرد ناتوان است و زن قدرتمند. مرد به يک محرک عکس العمل نشان می دهد و خود نقشی در آن ندارد. اين عکس العمل در ذاتش است. هر کاری بکند به خاطر تحريکی است که در زن نهفته است. ولی اين بحث، حتی در اين سطح تقليل گرايانه که زن باعث شق شدن می شود، پس زن قدرتمند است، خام گوئی عامدانه و توجيهی محيلانه است.
مرد، از طريق تک تک موسسات و نهادهايش زن را وادار می کند که خود را با تعريف بی نهايت مسخره مرد از زن بعنوان يک کالای جنسی تطبيق دهد. او بدن زن را چه در مجموع و چه در اجزايش بت می کند. او زن را از تمام قلمروهای ابراز وجود که با تعريف مردانه جنسيتی و تعريف مردانه مادری مطابقت نداشته باشند، تبعيد می کند. او را مجبور می کند تبديل به چيزی شود که باعث شق شدن می شود، و وقتی هم تحريک شد، خود را بی قدرت و فرومانده می خواند. ولی وقتی زن با آن چيز تطابق ندارد، وقتی از آن چيز بيشتر و يا کمتر است، خشم مرد بسيار شديد و هولناک است.
ولی با بررسی منطقی تر قدرت سکس، يعنی با بررسی آن خارج از محدوده تجربه مردانه، می توان ديد که قدرت سکس در عمل، رفتار، فرهنگ و خواص در سيطره بی قيد و شرط مرد است. اين قدرت قلمرو مقدس و رسوخ ناپذير مرد است. سکس، کلمه ای که می تواند چنين فراگير و مهيج باشد، چنان تحقير شده که معنايش به دخول آلت مردانه تقليل يافته است. سکس که بطور عاميانه ”کردن“ گفته می شود، صرفا به عملی اطلاق می شود که مرد با آلت تناسلی اش می کند. گائيدن – چپاندن کير – معنی پنهان و جادوئی ”کردن“ است. علت وجودی سکس است. تجربه توسعه طلبانه ای که طی آن مرد قدرت جنسی اش را تحقق می بخشد. گائيدن در عمل، تحقق تصرف است، و در عين حال تملک، تصاحب، زور. گائيدن عمل تسخير است در عرصه رابطه خصوصي، بيان قدرت بدن عليه بدن، قدرت فرد عليه چيز. ”سکس کردن“ يعنی دخول آلت مردانه و بدنبال آن چپاندن، يا گائيدن. زن کرده می شود. مرد می کند و با کردن، قدرت سکس را به اجرا می گذارد، قدرت مردانگی را. لازمه گائيدن اين است که مرد کسی را که از او ضعيف تر است، بکند و اين ارزش گذاری چنان ريشه دار است و چنان بعنوان بخشی از اين عمل شناخته شده که کسی که گائيده می شود، حتی اگر از لحاظ کالبدشناسی زن نباشد، در حين عمل انگ زنانگی می خورد. در سيستم مردانه، سکس، کير است، کير قدرت جنسی است و استفاده از آن در عمل گائيدن مترادف است با مردانگي....
قدرت جنسی مرد تار و پود فرهنگ را می سازد. همه جا منعکس است. تجليل از تجاوز در داستان، شعر و علم، بيان قدرت جنسی مرد، بعنوان يک مطلق فرهنگی است. فتح زن که در گائيدن تحقق می پذيرد، به تملک در آوردن زن و استفاده از زن بعنوان يک چيز، در واقع سناريويی است که بی وقفه و همه جا در فرهنگ تکرار می شود، حتی اگر مستقيما به گائيدن اشاره ای نشود. گائيدن مرد را بزرگ می کند. بقول ولف، زن آئينه مرد است. مرد با کوچک کردن زن به هنگام استفاده از او، اندازه اش دو برابر می شود. در فرهنگ او يک غول است، غولی که با فتح (مستقيم يا غير مستقيم) زن بزرگ می شود. زن همواره آئينه مرد است و همانطور که ولف گفت:«آئينه ها در تمام اعمال خشونت بار و قهرمانانه ضروری اند». در فرهنگ، قدرت جنسی مرد، تم اصلی اوست. در فرهنگ، مرد از زن برای تشريح تم خود استفاده می کند.
قدرت جنسي، خصوصيت مرد نيز هست. اين قدرت، ذاتی اوست، چرا که او همان است که هرچه می خواهد تصاحب می کند. هر چند اين مسئله بخصوص در مورد تصاحب زنان با استفاده از آلت تناسلی اش صادق است، ولی بطور عام بعنوان تصاحب گر زمين و پول نيز صادق است. قدرت جنسی مرد خصوصيتی است که ماهيت او را نمايان می کند.
هفتمين انگاره مردسالاری اين است که قدرت جنسی بی هيچ شبهه ای از آلت تناسلی مرد سرچشمه می گيرد. مردانگی در عمل و بصورت خام در فعل سکس با تعريف مردانه، و نيز در تمام اعمال تصاحب گرانه، همان قدرت جنسی است که خود را تحقق می بخشد و به ذاتش نيز وفادار است. اين ريای مردانه که زنان قدرت سکس دارند (يعنی باعث شق شدن می شوند)، به اين درد می خورد که مردان را از قبول مسئوليت در قبال عواقب اعمالشان تبرئه کند و اين، بخصوص در مورد فتوحات جنسی صادق است. هرچه باشد، بيشتر اوقات، بدن های مورد استفاده قرار گرفته، زنده می مانند! اغلب حرف می زنند، فرياد می کشند يا گريه می کنند. اين روزها ديده می شود که با کمال وقاحت شکايت هم می کنند و کار را به پيگرد قانونی می کشانند! ”خودت تحريکم کردي“ حربه ظالمانه ايست که فرد و اجتماع را به سکوت وا می دارد. سکوتی که مطلوب ترين محيط را برای استمرار سلطه فراهم می کند.
*
تم اصلی پورنوگرافی به مثابه يک ژانر (نوع/سبک)، قدرت مرد است، يعنی ماهيت اين قدرت، ابعادش، به کار گيری اش و مفهومش. قدرت مردانه را که در پورنوگرافی و از طريق پورنوگرافی عرضه می شود، می توان در خصوصيات جداگانه ای که با ظرافت در هم تنيده شده اند و همديگر را تقويت می کنند باز يافت، يعنی قدرت ”خود“، قدرت جسمی بر و عليه ديگر، قدرت ايجاد وحشت، قدرت ناميدن، قدرت تملک، قدرت پول و قدرت سکس. اين خصوصياتِ قدرت مردانه، در محتوا و توليد پورنوگرافی نهادينه اند. شيوه ها و ابزار پورنوگرافي، شيوه ها و ابزار قدرت مردانه است. همنوائی و ارتباط متقابل ارزشهای نفرت بار که مردان در ارتباط با زنان آنها را ارزش هائی معمولی و خنثی می دانند، پورنوگرافی را به عنوان يک پيام، يک چيز و يک تجربه، مشخص می کند. اين خصوصيات قدرت مردانه در فرم و محتوای پورنوگرافی تجسم می يابند....
قدرت مرد علت وجودی پورنوگرافی است. تحقير زن وسيله دستيابی به اين قدرت است.
منبع: هشت مارس، شماره 13
مانيفست حزب کمونيست
شبحى در اروپا در گشت و گذار است - شبح کمونيسم. همه نيروهاى اروپاى کهن براى تعقيب مقدس اين شبح متحد شدهاند: پاپ و تزار، مترنيخ و گيزو، راديکالهاى فرانسه و پليس آلمان.
کجاست آن حزب اپوزيسيونى که مخالفينش، که بر مسند قدرت نشستهاند نام کمونيستى روى آن نگذارند؟ کجاست آن حزب اپوزيسيونى که بنوبه خود داغ اتهام کمونيسم را خواه بر پيشگامترين عناصر اپوزيسيون و خواه بر مخالفين مرتجع خويش نزند؟
از اين امر دو نتيجه حاصل ميشود:
همه قدرتهاى اروپا اکنون ديگر کمونيسم را بمثابه يک قدرت تلقى ميکنند.
حال تماما وقت آن در رسيده است که کمونيستها نظرات و مقاصد و تمايلات خويش را در برابر همه جهانيان آشکارا بيان دارند و در مقابل افسانه شبح کمونيسم، مانيفست حزب خود را قرار دهند.
بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
چند مقاله مارکسیستی بر گرفته از سایت پژوهشی نگاه
http://www.negah1.com/
آثار كلاسيك
كارل ماركس
مبارزات طبقاتی در فرانسه _ کارل مارکس
نقد برنامه ی گوتا _ کارل مارکس
درباره ی مساله ی یهود _ کارل مارکس
نقد فلسفه ی حق هگل _ کارل مارکس
مقدمه ای بر نقد اقتصاد سیاسی _ کارل مارکس
گذشته و حال و آينده ى اتحاديه هاى كارگرى _ كارل ماركس
مصاحبه با تاريخ: گفت و گو با كارل ماركس _ يك
مصاحبه با تاريخ: گفت و گو با كارل ماركس _ دو
اسناد انترناسيونال اول _ كارل ماركس و فردريش انگلس
بى اعتنايى به سياست _ كارل ماركس
توضيحاتى درباره ى آخرين دستورالعمل سانسور دولت پروس _ كارل ماركس
مانیفست حزب کمونیست _ کارل مارکس _ فردریش انگلس
فردريش انگلس
دو رساله درباره ی ماتریالیسم تاریخی _ فردریش انگلس
انقلاب و ضد انقلاب در آلمان _ فردریش انگلس
لودویگ فویرباخ و پایان فلسفه ی کلاسیک آلمان _ فردریش انگلس
بر مزار مارکس _ فردریش انگلس
اصول کمونیسم _ فردریش انگلس
برنامه ی کمونارهای بلانکیست فراری _ فردریش انگلس
يك حزب كارگرى _ فردريش انگلس
متن سخن رانى فردريش انگلس در مراسم بدرود با كارل ماركس
مرحله هاى پيشا تاريخ فرهنگ _ فردريش انگلس
روز مزد عادلانه در برابر كار عادلانه _ فردريش انگلس
نظام مزدی _ فردريش انگلس
جنبش كارگرى آمريكا _ فردريش انگلس
اتحاديه های كارگری _ فردريش انگلس
لنين
پرولتاریا و دهقانان _ لنین
برخورد سوسیال دموکراسی به جنبش دهقانی _ لنین
مارکس درباره ی «توزیع مجدد عمومی» در آمریکا _ لنین
مقدرات تاریخی آموزش کارل مارکس _ لنین
به مناسبت چهارمین سالگشت انقلاب اکتبر _ لنین
دین از دید لنین
مارکسيسم و رويزيونيسم _ لنین
سه منبع و سه جزء مارکسيسم _ لنین
به مناسبت چهارمین سال گشت انقلاب اکتبر _ لنین
دموکراسی کارگری و دموکراسی بورژوایی _ لنین
درباره ی مارکس و مارکسیسم _ لنین
درباره ی اعتصاب _ لنين
جنبش اعتصابی و دست مزدها _ لنين
درباره ی جريمه _ لنين
انقلاب پرولتری و كائوتسكی مرتد _ لنين
سوسياليسم و مذهب _ لنين
درباره ى اهميت ماترياليسم پيكارجو _ لنين
روزا لوكزامبورگ
سوسیالیسم و کلیسا _ روزا لوکزامبورگ
نامه های زندان _ روزا لوکزامبورگ
جامعه ی اسپارتاکوس چه می خواهد؟ _ روزا لوکزامبورگ
دین از دید روزا لوکزامبورگ
اقتصاد چيست؟ _ روزا لوكزامبورگ
رفرم يا انقلاب _ روزا لوكزامبورگ
--------------------------------------------------------------------------------
روز زن _ الکساندرا کولنتای _ برگردان: صبا راهی
بحران كاريكاتورها، خشونت در خيابان ها؟ _ حسن رحمان پناه
پيروزى حماس در انتخابات اخير، زلزله ی سياسى در فلسطين! _ حسن رحمان پناه
خدای من خوب است، خدای بن لادن بد _ هارولد پینتر
گفت و گویی با تونی نگری درباره ی شورش های فرانسه: بالاخره کمی شورش! _ جاكوبو جاكوبونى _ برگردان: جواد گنجى
آگاهی ذهنی، واقعیت مادی، رابطه ی یک سویه یا متقابل _ مزدک نصیری
جامعه ی سوسیالیستی چگونه خواهد بود؟ _ جاناتان نیل _ ترجمه و تلخیص: شاپور آذرخش
سوسیال دموکراسی آلمان، قربانی رها کردن اصول خویش _ ماتیاس گرفرات _برگردان: آسیا تهرانی
گفت و گوی مارکس با باکونین درباره ی آنارشیسم _موریس کرانستون _ ترجمه: محمد بای بوردی
توسعه... توسعه... تا مرز نابودی! _استر براون
باز هم درباره ی اقتصاد سیاسی رهایی زن _ راونتری _ مترجم: افشار
اقتصاد سیاسی رهایی زنان _ مارگارت بنستون _ مترجم: آ. یونسی
کار زن در سرمایه داری _ مارگارت کولسون _ مترجم: آ. یونسی
فراخوان به مقاومت کارل کروز، عليه سلطه ی حماقت _ Alain Accardo _ برگردان: آزيتا نيکنام
فقر و نابرابری در اقتصاد جهانی _ میشل دی. تیس
تحول موقعیت زنان در ایران: روندها و چشم اندازها _ شهلا شفیق
گرسنگان جهان، تجارت آزاد بخورند! _ فرد مگداف
جستاره هایی در باب جنبش زنان _ فواد شمس
رازگشایی و راه گشایی بزرگ مارکس _ احسان تفکری
زندگی نامه ی کارل مارکس _ افشین کوشا
پیدایش روشن فکران _ آنتونیو گرامشی _ ترجمه: صالح نجفی
شور عاطفی یک زن بحث انگیز _ سهیل عاصفی
جهان در سالی که گذشت، با نگاهی ویژه به وضعیت زنان _ پروین اشرفی
آزار جنسی علیه کودکان، نگاهی به ریشه ها و اندیشه ها _ شادی امین
استقرار دادگاه های حکمیت اسلامی در کانادا به کجا خواهد کشید؟ _ پروین اشرفی
بررسی رسانه ها _ نوآم چامسکی _ مترجم: صیا اسکویی
روایت زندان، صدای زنان _ شهلا شفیق
نکاتی عمومی در مورد مساله ی سازمان _ آنتون پانه کوک _ مترجم: وحید تقوی
آنتون پانه کوک و کاوش برای سوسیالیسمی رهایی بخش _ جان جربر _ مترجم: وحید تقوی
حقایق ساده ی سوسیالیستی _ پوئل لافارگ
نقاط ضعف جنبش زنان در ايران _ پروين اشرفى
كار زنان: يك عامل كليدى براى جهانى كردن _ الميرا نزمبه _ برگردان: احمد سيف
تاريخچه اى از برگزارى روز جهانى زن _ گفت و گوى لادن توكلى با پروين اشرفى
كارل ماركس در نيويورك _ هوارد زين _ برگردان: تراب حق شناس
جهاد برده ى سكس _ دونا هيوز _ برگردان: پروين اشرفى
چت و چت بازى: دنياى اشك ها و لبخندها _ سوسن بهار
نگاهى گذرا به قانون حضانت كودك _ پروين اشرفى
سلطنت طلبان مشروطه خواه _ مراد عظيمى
سوسياليسم و دموكراسى _ ناصر پايدار
كشتار سال 1367_ يروند آبراهاميان
پارادوكس نقشه ى راه _ ادوارد سعيد _ برگردان: پوران نوايى
ماركس جوان _ محسن حكيمى
جنگ نفت _ فرد اشميت و كنراد شوار _ برگردان: محمد جواد طالعى
حقوق زنان مرز نمی شناسد _ پروين اشرفی
هشت مارس، روز جهانی زن _ جوديت رادوان
تاثيرات اسلام بر قوانين ايران و موقعيت زنان _ فريده هرندی
فقر، جنگ و جهانى شدن خشونت عليه زنان _ شهرزاد مجاب
جهانى شدن و تاثيرات آن بر زنان _ ح . شهرام
عمليات انتحارى: انتقام و فرار از جهنم زمينى _ فرهاد بشارت
ريشه ى سيه روزى كارگران كجاست؟ _ ناصر پايدار
--------------------------------------------------------------------------------
قصابان بشر در لباس قهرمانان مدرنیته و ناجیان حقوق بشر
زینت میر هاشمی
--------------------------------------------------------------------------------
ترفند های جديد تبليغاتی صنايع دارویی
آنهایی که برای فروش بهتر دارو، بيماری توليد می کنند
نوشته: Ray MONIHAN
Alain CASSELS
--------------------------------------------------------------------------------
هژمونی آمریکا و بازار جهانی
جیووانی آریگی
ترجمه: ب. کیوان
--------------------------------------------------------------------------------
در جنگ با ماهواره ها جمهوری اسلامی شکست خواهد خورد
فرهاد شعبانی
--------------------------------------------------------------------------------
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Mon 22 May 2006 | 24 نظر
چند مقاله مارکسیستی
چند مقاله مارکسیستی
--------------------------------------------------------------------------------
دفاع رادیو «سخن هفته» از هیتلر و جنایات او در استکهلم!
بهرام رحمانی
bamdadpress@telia.com
دیشب دوازدهم مه 2006، دوستی زنگ زد و گفت اگر فرصت دارید رادیو «سخن هفته» را گوش کنید. مسئول و گوینده این رادیو یکی از چهرههای شناخته شده طرفدار رضا پهلوی، به نام آقای حسن اعتمادی است. کسانی که در برنامههای ایشان سخن میرانند برای برقراری مجدد سلطنت پهلوی تلاش میکنند و در این راه چشمان خود را به واقعیتهای تاریخی میبندند و هر آنچه دهانشان میآید نثار گرایش چپ جامعه میکنند. و با جعل و تحریف تاریخ، در جهت تبرئه حکومت دیکتاتوری پهلوی میکوشند.
یکی از اشخاصی که هر هفته در این رادیو سخن میراند، آقای دکتر «ستوده» است که زبانشناس و استاد دانشگاه معرفی میگردد. ایشان تمام سعی خود را به کار میاندازد تا فسیلهای تاریخی را از قعر گورستان تاریخ بیرون میکشد تا به شنوندگان خود بقبولاند که شاهان ایران، رهبران «عادل» و «آزادیخواه» بودند. ایشان همچنین مبلغ دین زرتشت است. ستوده، با یک چرخش زبان، همه ملیتها و زبانهای مختلف ایران را نفی میکند و غیر از زبان و ملیت فارس، بقیه را دشمن مینامد. وی به ویژه درباره نیروهای چپ با زبان زشت و زمخت و زننده حرف میزند و از الفاض چندشآوری استفاده میکند.
در برنامه جمعه شب رادیو سخن هفته، هم مجری رادیو و هم دکتر ستوده، پرچم فاشیسم را با وقاحت بالا برده بودند و ستوده آنچنان در وصف هیتلر به سر و کله خود میزد که انگار از عزیزترین یار و یاور نزدیک خود یاد میکند. کشتارهای میلیونی و اشغال کشورها توسط ارتش فاشیسم را به زبان میآورد، اما به دلیل این که رضا شاه با او هم عقیده بود و در بلوک فاشیسم قرار داشت، از سقوط هیتلر ابراز ناراحتی میکند و با خشم بر علیه ارتش سرخ شوروی که هیتلر را سرنگون کرد، سخن میراند. ستوده بارها تاکید کرد که من از سقوط هیتلر توسط ارتش سرخ شوروی، ناراحت هستم. زیرا هیتلر دو بار به حکومت پهلوی ذوبآهن داد، راهآهن ایران راهاندازی شد و به رضا شاه کبیر کمکهای فراوانی کرد. در جنگ دوم جهانی رضا شاه، در کنار هیتلر قرار گرفت. هنگامی که هیتلر سقوط کرد متفقین رضا شاه را از حکومت برداشتند و تبعید کردند. اگر هیتلر سقوط نمیکرد اکنون کشور ما در جای دیگری بود. هیتلر از شاهنشاه من حمایت میکرد و من از آن پشتیبانی میکنم، ژرمنها به ما کمک کردند. اگر هیتلر یهودیها و دیگران را کشت و کشورهای دیگر را اشغال کرد به من چه ربطی دارد، در عوض به کشور من و شاهنشاه ما کمک کرد. زمانی که نازیها آلمان را رهبری میکردند دو بار به ما ذوبآهن دادند، راهآهن دادند، من از آن خرسندم. من از آن پشتیبانی میکنم، من میخواهم در آن دوره شوروی سر به تنش نبود. زمانی که شاه ایران با چشمان خونین بود، شوروی، ژرمن را برداشت و به ایران فشار آورد. روسیه پتیاره بود من آن را زار و خوار میخواهم. من در شهر اردبیل بودم، ما زمینگیر شدیم. نتوانستیم پیش برویم. من نمیخواستم هیچگاه ژرمن برود.
مجری برنامه میگوید: دکتر ستوده، برخی میگویند شما در سخنانتان از پتیاره استفاده میکنید بدون توجه به سخنان دانشگاهی شما حرف میزنند پتیاره از نظر آنان یعنی زن تنفروش. امشب هم چنین کردید و درباره ارتش سرخ و شکست ژرمنها. لطفا دوباره توضیح دهید. من سپاسگزارم توضیح دادید که شما طرفدار هیتلر بودید و به منافع کشورمان تاکید کردید.
ستوده، چنین ادامه میدهد، آموزشهای فنی و هنرستان و راهآهن و جادههای اتوبان از زبان ژرمنی گرفته شده است، از آن زمان گرفته شده است. اینها را ژرمنها به ما داده است، چه بخواهید و چه نخواهید، خوشتان بیاید و نیاید ما حتی اسم بچههایمان را گذاشتیم هیتلر. این کام به کام مردم ایران بود، رضا شاه بزرگ دل مردم ایران را خنک کرده بود. این شاهنشاه گرانمایه ارتش ایران را در شهرها به نمایش میگذاشت. مردم میگفتند بارکالله ارتش ایران میرود شهرهای قفقاز را بگیرد... من آن ایرانی هستم که میخواهم سر روسیه را کوبیده باشم. آنهایی که حقوق بشر را زمان شاه درست کردند چرا الان نیست اینها دشمنان ایران هستند. داس و چکش سر شما را بریده و گردن شما را شکسته، بروید ایران را نگاه کنید... نشانههای شاهنشاهان بزرگ را میبینید...
مجری میگوید، بسیار سپاسگزارم آقای دکتر ستوده... شنوندهای زنگ زدند و سخنان شما را باور نمیکردند... متشکرم که نظر خودتان را در برابر ارتش سرخ و ژرمنها توضیح دادید.
بدین ترتیب، رادیو سخن هفته و دستاندرکاران آن و همکارانشان به جایی رسیدهاند که رسما و علنا از هیتلر دفاع میکنند و گرایش فاشیستی خود را با دفاع از هیتلر، و با دفاع از خانواده پهلوی فاشیست، به جامعه اعلام میکنند. نظرشان بر این است که اگر هیتلر جهان را نابود میکرد و میلیونها انسان را به خاک و خون میکشید، به ما چه ربطی دارد، در عوض رضا شاه هم نظر هیتلر بود و در بلوکبندیهای جهانی در جبهه فاشست قرار داشت. از این رو باید ارتش شوروی شکست میخورد و حکومت هیتلر، باقی میماند آن موقع رضا شاه هم باقی میماند. میدانیم که این نوع تبلیغات در دفاع از هیتلر و استفاده از آرمها و علایم فاشیسم در سوئد و غرب ممنوع است، از این رو میتوان در دفاع از حرمت انسان و در دفاع از حقوق میلیونها یهودی، رهبران کارگری، کمونیست، کولیها، و حتی معلولین را که در کورههای آدمسوزی هیتلر زنده زنده سوزاندند و میلیونها انسان در کشورهای مختلفی که به اشغال نیروهای فاشیسم درآمده بود به خاک و خون کشیده شدند، شکایت کرد.
خلاصه کلام، این رادیو در دفاع از جنایات سلسله پهلوی و در دشمنی و خصومت با جنبش کارگری کمونیستی و جنبشهای حقطلب مردم تحت ستم مانند جنبش انقلابی مردم آزادیخواه کردستان و نفی همه ملیتهای دیگر در ایران و با تاکید به پان فارسیسم، پرچم فاشیست را برافراشته و در کنار هیتلر قرار گرفتهاند. از سوی دیگر سلطنتطلبان و دیگر ناسیونالیستها با بیصبری در انتظار برگزاری «کنگره ملی ایران» توسط آمریکا، محاصره اقتصادی و حمله نظامی آمریکا و متحدانش به این کشور، شبها و روزهای پرالتهابی را از سر میگذارنند، به معاملات سیاسی مخفی و علنی دست میزنند تا بلکه سوار بر تانکهای آمریکایی از روی انبوه کشتهها و ویرانهها بگذرند و بار دیگر بساط سلطنت خود را در این کشور پهن نمایند؟! اما چرتشان هنگامی پاره میشود که جنبش کارگری کمونیستی قدرتمند، جنبش زنان، جنبش جوانان و دانشجویان و مردم تحت ستم و آزادیخواه و برابریطلب در پیوند و اتحاد با یکدیگر در حال رشد و گسترش و پیشروی در صحنه سیاسی و اجتماعی سراسر ایران میبینند. جنبشهایی که افق و چشمانداز سرنگونی جمهوری اسلامی و برپایی جامعه نوینی را در مقابل کل جامعه قرار دادهاند، در عین حال مخالف هرگونه تحریم اقتصادی و حمله نظامی به کشور خودشان هستند، زیرا در سالهای اخیر این فاجعه عظیم انسانی را در همسایگی خود در عراق و افعانستان میبینند.
شکی نیست که فاشیسم، مذهب و ناسیونالیسم، این گرایشات پوسیده و خرافی بورژوازی، در طول تاریخ بشری، عامل اصلی بسیاری از قتل عامها و جنگها و کشتارها بودهاند. در حال حاضر نیز این گرایشات چه در نقش اپوزیسیون و چه در نفش حاکمیت به ویژه در کشورهای آفریقایی و آسیایی، همچنان به آفریدن رعب و وحشت و ترور و جهل و جنایت بر علیه بشریت مشغولند. ناسیونالیسم، از هر نوعش لایه بسیار نازکی با فاشیسم دارد، یعنی اگر ناسیونالیسم کمی خراش داده شود، افکار فاشیستی بیرون میزند. جمهوری اسلامی، از دل چرکین حکومت پهلوی که اتکایش به خرافات ناسیونالیستی و مذهبی تحت کنترل حکومت بود، بیرون زد و انقلاب 1357 مردم ایران را به خونینترین شکلی سرکوب کرد. بنابراین هم حکومت سرنگون شده پهلوی یک حکومت فاشیستی بود و هم جمهوری اسلامی. مسلما با سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق یک انقلاب اجتماعی، جامعه ایران از شر ناسیونالیسم و مذهب رهایی یافته و جامعه آزاد و برابر و انسانی خود را خواهد ساخت.
سیزدهم مه 2006
--------------------------------------------------------------------------------
مارکس و محیط زیست
جان بلامی فاستر - ترجمه محمود متحد
چنان که منتقدی گفته، در سالیان اخیر باب شده است که رشد آگاهی زیست محیطی را با «پرسش رایج پسامدرنی از فراروایت عصر روشنگری» یکسان بینگارند. بارها شنیدهایم که وجه مشخصهی تفکر سبز دیدگاه پسامدرن و پساروشنگری آن است. این شیوهی فکری، بیش از هر جای دیگر، در پارهای انتقادها از مارکس و انگلس آشکار است.
بیشتر اوقات این سخن در میان است که ماتریالیسم تاریخی- که با کار دو بنیانگذار آن پدید آمد- یکی از اصلیترین راههایی بوده که مفهوم بیکنی چیرگی بر طبیعت را به دنیای مدرن انتقال داده است. رواج این دیدگاه را میتوان از مشاهدهی مکرر آن در بررسیهای خود چپ دریافت. برای نمونه، کارولین مرچنت، فمینیست و سوسیالیست طرفدار حفظ محیط زیست، مینویسد: «با آن که مارکس و انگلس به طرزی فوقالعاده بر آسیبهای «زیستمحیطی» سرمایهداری آگاه بودند و حساسیتی بیش از حد معمول نسبت به آن نشان میدادند... لیکن اسطورهی عصر روشنگری را در باب پیشرفت از رهگذر تسلط بر طبیعت پذیرفته بودند.»
البته، نمیتوان انکار کرد که بسیاری از مدعیان پیروی از مارکس با طبیعت ......بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
اصول و شيوههاى رهبرى کمونيستى
١ مبانى ايدئولوژيک و متدولوژيک رهبرى کمونيستى
الف) رهبرى کمونيستى خود را موظف به رهبرى مبارزه طبقاتى پرولتاريا بمثابه يک طبقه جهانى در تمام مراحل و وجوه آن ميداند، از اينرو:
اولا- تحت فشار نيازهاى مرحلهاى جنبشهاى عملى افق و دورنماى کار سياسى و وظايف خود را محدود نميکند، در هر لحظه مجموعه مبارزه پرولتاريا بر عليه بورژوازى را مدِّ نظر قرار ميدهد و براى پاسخگويى به مسائل متنوع اين مبارزه در ابعاد سياسى، اقتصادى و ايدئولوژيک تلاش ميکند.
4
ثانيا- به اين اعتبار تماما به اصول نظرى و عملى ايدئولوژى انقلابى طبقه خود، يعنى مارکسيسم انقلابى، تکيه ميکند و اصول مارکسيستى مبارزه طبقاتى را اصولى عملى، لازم الاجرا و کارساز ميداند. رهبرى کمونيستى با هر گرايش و جريانى که به بهانه ويژگيهاى اين يا آن مرحله جنبش عملى به تعويق انداختن و يا دستشستن از اين اصول را تبليغ و موعظه ميکند، قاطعانه مقابله مينمايد.
5
ثالثا- رهبرى کمونيستى يک رهبرى صرفا سازمانى نيست و دامنه فعاليت رهبران کمونيست نميتواند و نبايد به چهارچوب تشکيلات خود محدود بماند. تأمين رهبرى اصولى بر سازمان خود، خود انعکاس قابليت رهبرى در هدايت کل جنبش طبقاتى در وجوه مختلف آن است.
6
رابعا- رهبرى کمونيستى پيشروى و پيروزى در اين يا آن عرصه معين....بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
مارکسيسم و جهان امروز
م حکمت
مارکسيسم قبل از اينکه يک سلسله احکام و پيش بينى ها باشد، يک نقد است. نقد جامعه سرمايه دارى. واضح است که اين نقد خود به تحليل اثباتى اى از بنيادهاى اين نظام و تناقضات درونى آن متکى است. بنظر من جدايى از مارکسيسم جدايى از حقيقت است. هزار شوروى بيايد و برود تغييرى در انتقاد من بعنوان يک مارکسيست نسبت به جامعه موجود، تبيينى که از جامعه شايسته انسان آزاد دارم و نيروى اجتماعى اى که براى تحقق اين جامعه نوين در متن جامعه فعلى سراغ ميکنم داده نميشود. مارکسيسم يک تبيين بسيار عميق و از نظر متدولوژيک و محتوايى استوار و منسجم از جامعه سرمايه دارى است. مارکسيسم انتقاد و ادعانامه يک بخش مشخص جامعه، يعنى طبقه کارگر مزدى، نسبت به مناسبات موجود است.
بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
رنگها و روياهاي من
داستان گونهاي از احسان طبري
با اسم مستعار"منصورشكي"
سفيد، زردليموئي، اخري، نارنجي، سبزها، آبيها، قهوه ايها و قرمزها در كنار تخته شستي بيضي بزرگ چيده شده است.
در كنار ميداني، عوامل خلقت پاك و منزه، هريك در مفهوم ابدي خود سر به گريبان فرو برده اند. جز خود كسي را نمي بينند، زيرا ماهيت هريك را از ديگري دريغ كرده اند.
تيتان (Titan)هاي رنگ، چشمان بيشماري دارند كه به درون دنياي بينهايت هستي خود نگرانند. هر يك چون خدائي در المپ، چكيده ى احساس و تقوي و معنائي خالص و بيشايبه مي باشند.
از دنيائي كه در كنار آنها ...بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
مقام زن در اسلام و مقام اسلام نزد زن
مجاهدين و مساله زن
3
مساله زن مجاهدين را کلافه کرده است."آزادى زن در جامعه" براستى در اذهان ميليونها مردم محروم ايران، اعم از زن و مرد به "معيار آزادى جامعه" و آزاديخواهى هر نيروى سياسى بدل شده است. در اين ميان سازمان اسلامى اى که ميخواهد دمکرات نمائى کند چه کند؟ اگر اسلامش را نگاهدارد چگونه در برابر تجربه زن در اسلام، يعنى در برابر تجربه دردناک ميليونها زن محروم و بى حقوق در ايران امروز، موضع بگيرد؟ اگر سخن از آزادى زن بگويد اسلامش را کجا پنهان کند؟ اسلامى که ماهيت ضد دمکراتيک خود را بالاخص در رابطه با حقوق اجتماعى زن، به روشنى در عملکرد جمهورى اسلامى به ثبوت رسانيده است. بايد اذعان کرد که اين بن بست هولناکى است و خروج از آن به نبوغ توحيدى حاصى در وارونه جلوه دادن اسلام و آزادى زن هر دو نياز دارد.
بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
در باره وظيفه انسان و ملاك رفتار اجتماعى او
ماركسيسم و نيچه ئيزم
مسئله اى كه مى خواهيم مطرح كنيم مجرد و نظرى و به قصد سير و سياحت عبث در تاريخ فلسفه بميان نيامده است، بلكه پاسخ به سئوالى است كه در زمان ما نيز مانند زمان هاى ديگر فعليت و اهميت خويش را حفظ كرده است. و آن اينكه آيا ملاك تشخيص وظيفه انسان، محمل منطقى رفتار او در تاريخ و زندگى چيست؟ ما اين مسئله را مى خواهيم بويژه از مقطع آن پاسخى كه نيچه بدان داده و پاسخى كه ماركسيسم به آن مى دهد بررسى كنيم. چرا؟ زيرا نه فقط اين دو پاسخ متقابلند، بلكه از آنجا كه نيچه بيانگر صريح و گاه خشن يك نقطه نظر بسيار رايج در جامعه طبقاتى بويژه بورژوائى است، در مبارزه با نيچه گرائى و در اثبات تقابل ماركس و نيچه، ما حتى به آن "نيچه ئيزم مستورى" كه گاه جامه حق بجانب و انقلابى نما بر تن مى كند، نيز پاسخ مى گوئيم.
اگر نيچه ئيزم مقدمه و محمل فلسفى فاشيسم و نازيسم قرار گرفته باشد، امرى است مفهوم و طبيعى. در واقع مابين نظر نيچه و عمل هيتلر ها و موسولينى ها و پراتيك امپرياليسم و هيئت هاى حاكمه ارتجاعى همآهنگى منطقى وجود دارد. نيچه آرزو مى كرد كه "جانور مو بور" با شيوه بربر منشانه، تمدن "نژاد سروران" را برقرار كند و هيتلر نيز در ....بقیه در ادامه مطلب
--------------------------------------------------------------------------------
بارو شماره ٢٢
گاهنامه اتحاد سوسياليستى کارگرى - ارديبهشت ١٣٨٥
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
بلند پروازي هاي نظامي ژاپن از مجري ايالات متحده مي گذرد
نوشتهEmilie GUYONNET
--------------------------------------------------------------------------------
علل تمايز اروپا
نوشته Christopher BAYLY
در راه دیروز به فردا
پروانه بکاه
--------------------------------------------------------------------------------
تدوام خشونت و آزار زنان در سوئد
نوشته: لیف یوهاتسون
ترجمه: اختر کمانگر
--------------------------------------------------------------------------------
چند مقاله به نقل از: کانون دفاع از حقوق زنان و کودکان ایران
http://www.kanoon-zanan-k.blogfa.com/
گزارشی از تجمع اعتراض آمیز جمعی از معلمان حق التدریس اخراجی استان فارس
مرگ انسانيت
شكوفه اي بر درخت خشكيده
ضرورت فرهنگ سازي و مبارزه با سنت هاي غلط
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Sat 6 May 2006 | 14 نظر
پيش بسوی برگزاری هر چه باشکوهتر روز جهانی کارگر
--------------------------------------------------------------------------------
Welcome to special web page for may day
اخرین مقالات و خبرها از اول ماه مه روز همبستگی جهانی کارگران
صحفه ویژه را حتما نگاه کنید
صفحه ویژه بمناسبت اول ماه مه روز جهانی کارگر
1 May
پيش بسوی برگزاری هر چه باشکوهتر روز جهانی کارگر
سپيده دمان اول ماه مه سال 2006 در شرائطی طلوع می کند که جنبش کارگری جهانی در یکی از حساس ترین و حیاتی ترین مقاطع تاریخ حیات خود و بر سر یکی از سنگین ترین و سرنوشت ساز ترین دو راهی های تاریخ پیکار طبقاتی خود به آزمون ایستاده است. نظام سرمایه داری بسیار شفاف و صاف و عریان فرمان نبرد سرنوشت علیه طبقه کارگر جهانی را صادر کرده است. وجود جهانی با نیروی کار شبه رایگان از شرق تا غرب و از شمال تا جنوب...”
--------------------------------------------------------------------------------
"آزادى، برابرى، حکومت کارگرى" اين شعار کارگران انقلابى است.
اين شعارى است که تمام حرکتهاى انقلابى در ايران معاصر، از انقلاب ٥٧ تا پيروزى نهائى را به هم مرتبط ميکند
"آزادى" يعنى رهايى کامل از قدرت و حاکميت اقتصادى، سياسى و فرهنگى سرمايه و سرمايه دارى، يعنى رهايى از کليه روابط، مناسبات و نهادهاى اسارت آور و سرکوبگر جامعه بورژوايى(سرمایه داری )، يعنى رهايى ازچنگال بردگى مزدى، رهايى ازانقياد طبقاتى، رهايى از سرکوب ماشين دولتى بورژوازى، رهايى از بى حقوقى سياسى و انقياد فرهنگى، رهايى از پيله مذهب و پندارها و قوانين و ارزش هاى خرافه آميز و عقب مانده جامعه موجود، رهايى از ستم هاى مذهبى، قدمى و جنسى، رهايى از فقر و فلاکت، جهل و خرافه و کل تبعيضات و مصائب جامعه بورژوايى.
"برابرى"، يعنى نه فقط برابرى حقوقى و قانونى، نه فقط برابرى شهروندان جامعه از هر قوم و نژادو جنسيت، بلکه برابرى در امکانات مادى، در دسترسى به ابزارهاى ارتقا وشکفتن استعدادهاى فردى و اجتماعى، برابرى در توليد و در زيست، برابرى در اعمال اراده در سرنوشت اقتصادى، سياسى و اداره جامعه خود ـ برابرى در بهره مندى از محصولات مادى و معنوى کار و تلاش اجتماعى و برابرى در مبارزه براى فايق آمدن بر هر عقب ماندگى وکمبود ـ برابرى اى که تنها با درهم کوبيدن مالکيت خصوصى بورژوايى بر وسايل توليد و مبادله، ازميان بردن بردگى مزدى و قرار دادن وسايل توليد و ثروت جامعه در مالکيت جمعى و اشتراکى کليه انسانهاى سهيم در فعاليت اجتماعى حاصل ميشود.
"حکومت کارگرى"، يعنى حکومت طبقاتى کارگران، حکومت استثمار شدگان و توليد کنندگان کل ثروت جامعه بر عليه استثمارگران، حکومت بردگان مزدى امروز و ناجيان فرداى جامعه، حکومت کسانى که جامعه، نفس موجوديت و ثروت آن، بر کار وتلاش مدام آنها بنا شده است، حکومت کارگرى يعنى طبقه کارگر متشکل بعنوان قدرت و طبقه رهايى بخش حاکم. حکومت کارگرى يعنى حکومت سرکوب مقاومت استثمارگران در برابر رهايى بشريت تحت ستم. حکومت کارگرى يعنى ديکتاتورى پرولتاريا عليه مدافعان فقر و فلاکت و استثمار و جهل و خرافه. حکومت کارگرى يعنى دمکراسى براى کارگران و زحمتکشان و استثمار شوندگان و سرکوب براى استثمارگران. حکومت کارگرى يعنى ضمانت اجرايى واقعى آزادى و برابرى.
پاسخ بورژوازى( سرمایه داری ) به اين شعار پرولتاريا کاملا روشن است. بورژوازى دربرابر اين شعار در سراسر جهان تنها يک پاسخ دارد و آن سرکوب، قهر و ارتجاع عريان ضد پرولترى است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تشكل كارگرى: كدام استرتژى؟ كدام سياست؟
ايرج آذرين
قضيه «تشکل ايدئولوژيک»
ايرج آذرين
دو استراتژى:
مبارزه براى ايجاد تشکل و وحدت طبقه
رضا مقدم
قدرت طبقه کارگر در تشکل اوست!
بهرام رحمانی
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
اول ماه مه امسال - ويژه گى ها
شروين رها ارديبهشت 86
اول ماه مه،روز جهانى كارگر در حالى فرا ميرسد كه همزمان مهلت يكماهه اعضاى شوراى امنيت به دولت احمدى نژاد در ايران در رابطه با توقف غنى سازى اورانيوم به سر ميرسد ،درعين حال اما،اول ماه مه امسال،باز شدن دريچه اى برافق مبارزات كارگرى ،هم درسطح بين المللى وهم درايران است .
طى يكسال گذشته مبارزات كارگرى در كشورهاى غربى اعتراض آشكار خود را بر عليه تصويب قوانين بورژوازى تحت سياست نئوليبراليسم شدت بخشيد . در فرانسه خالق حكومت كمونارها،كارگران به اتفاق دانشجويان و حقوق بگيران جامعه با نمايشى از همبستگى،دولت بورژوازى رادر به اجرا درآوردن قوانين ضد كارگرى نا كام و به عقب نشينى وا داشت و نشان داد ندكه بر خلاف ياوه گويى هاى بورژوازى و ايدئولوگهايش كه پايان تاريخ رااعلام كرده و بر بسترى از تعرض همه جانبه به دستاوردهاى مبارزه كارگران در قرن بيستم سرمست شدند، مبارزه طبقاتى ادامه دارد.آنچه در هفته هاى اخير در خيابانهاى پاريس به حركت در آمد نمايشى از آغاز دوباره كارگران به عرصه هاى اجتماعى و اين بار در آغاز قرن 21 است .
مبارزه كارگران در ايران كه در چند سال اخير به اشكال مختلف در سطح جامعه خود را آشكار كرد با حركت كارگران و كاركنان شركت واحد اتوبوس رانى تهران و حومه و اقدام به اعتصاب به منظور رسميت بخشيدن به تشكل خويش وارد دوره نوينى شد . اگر چه كارگران بهاى سنگينى پرداختند و رژيم اسلامى سرمايه بنا بر ماهيت ضد كارگرى اش با تمام توان به سركوب آن اقدام ورزيد ، معهذا عزم كارگران واحد در ايجاد تشكل و انتخاب نماينده گانش بمراتب راسختر و اعتماد به نيروى متشكلش افزايش يافت. با كارگران واحد حتى در مجامع بين المللى و نزد اتحاديه هاى كارگرى اعلام همبستگى شد و جمهورى اسلامى بخاطر ضرب و شتم كارگران و خانواده هايشان و دستگيرى فعالين كارگرى از سوى آنان به شدت محكوم گرديد .در فا صله بين دو اول ماه مه كارگران در جريان مبارزات خويش تجارب پربارى را اندوختند و دريافتند كه براى رسيدن به مطالبات بر حق شان اولا نياز به تشكل دارند و ثانيا آن را با نيروى متحد خويش و از پايين ميبايست بسازند ، اين آن حقيقتى است كه در اعتصاب واحد نزد كارگران عينيت يافت و اندوخته اى است كه در اول ماه مه امسال كل طبقه كارگر در ايران ميتواند با خود حمل كند و تجلى تشكلهاى توده اى و سراسرى كارگران در همه واحدهاى توليدى ، كارخانجات و مراكز كارى باشد .اين آن ويژه گى است كه ميتواند جهت حركت فوتى كارگران در جريان مبارزات اجتماعى و سياسى خويش در جامعه باشد كه بى شك براى سرنوشت جامعه زحمتكشان در ايران امرى حياتى خواهد بود .
اما ويژه گى ديگر اول ماه مه امسال ، مترادف بودن آن با التيمايوم جمع اعضاى اصلى شوراى امنيت به دولت محمود احمدى نژاد بر سر مسائل اتمى است. اگر چه غنى سازى اورانيوم ، خود به مثا به وسيله اى است كه دو طرف درگير در آن از حريف قصد امتيازگيرى دارند ولى براى دولتهاى غربى چيزى بيش از امتيازگيرى ، به مصداق« نئوليبراليسم بيخ ريش هر دولتى است» ، سياستى جهانى سازى را در بر دارد و اين بار نوبت ايران است كه با تغيير در خط مشى سياسى ،دولتش عضو سرمايه گلوبال شود. نا گفته نماند كه اگر چه عضوگيرى براى بازار جهانى با شعار دموكراسى و حقوق بشر است ، ولى معناى واقعى آن نه تنها در ايران ، عراق و افغانستان نظامى شده ، فلسطين ديوار بدور كشيده و يا كشورهاى مشابه ديگر ، به معناى آزاديهاى سياسى و اجتماعى ، آزادى تشكل و اعتصاب و غيره براى كارگران و اكثريت جامعه نيست بلكه حتى آنچيزى هم كه در خود كشورهاى غرب بود و كارگران در قرن بيست با مبارزه به دولتهاى سرمايه تحميل كرده بودند ، با اين دموكراسى نو دارد از كف ميرود . با اين مختصر ،كارگران در ايران اگر بخواهند گامى به سوى دريچه آزادى در ايران بگشايند ، طلبهاى خود را از دولت و كارفرماها وصول كنند و خود و جامعه را از شر رژيم ارتجاعى و ضد بشرى جمهورى اسلامى نجات دهند ، مسلما يك راه بيشتر جلو رو ندارند كه همانا متشكل شدن ، دخالتگرى در سرنوشت خويش و انتخاب نماينده گانشان بر اساس در نظر داشتن منافع اكثريب جامعه است .
به جلو صحنه راندن غنى سازى اورانيوم ، چه از طرف رژيم ارتجاعى جمهورى اسلامى ( رژيم دست ساز سرمايه جهانى در موقع خودش بر عليه پيشروى كارگران و شوراهاى كارگرى در مقطع انقلاب سال 57 )كه اكنون توسط دولت نظامى احمدى نژاد با عنوان حق ملى ايران پيش برده ميشود و چه سياست تنبيهى سرمايه جهانى بنام جامعه بين الملل، با عنوان رعايت مقررات جهانى واستقرار دموكراسى در ايران در مقابل آن ، به عبارت ديگر درگيريهاى دولت ايران و غرب با هر ادعايى ، نه تنها ربطى به منافع كارگران و زحمتكشان در ايران ندارد بلكه حتى دو روى يك سكه در جهت گرد پاشيدن به چشم آنان است . در صورت برداشتن موانع گلوبال شدن سرمايه در ايران و تغييرات در سيستم سياسى ادراى رژيم جمهورى اسلامى با برداشتن حتى دولت محمود احمدى نژاد ، در صورت مقابله نظامى و تحميل جنگ به جامعه و در صورت مقابله شديد سياسى و تحريم اقتصادى ايران كه همه صورت مسئله اهداف واحدى هستند ، فضايى ايجاد ميشود كه در آن همه چيز ميتواند به كارگران و زحمتكشان تحميل ميشود .
در چنين شرايط حساسى، ظاهر شدن به مثابه يك نيرويى اجتماعى ، نيرويى كه اكثريت قريب به اتفاق جامعه را شامل ميشود، ميتواند صورت مسئله را عوض كند و فضايى آكنده از آرا عمومى جامعه را به سوى آزادى و اراده جمعى رهنمون شود و حمايت كارگران در سطح جهانى را جلب كند. وقوف به درك شرايط كنونى ، سازماندهى تشكلهاى كارگرى و توده اى با پلاتفرم واحد طبقاتى ، پيوند ارگانيك جنبشهاى غير كارگرى با آن شبيه آنچه در جنبش زنان ، دانشجويان و كردستان در يكى دو ساله اخيرسراغ داريم ، و جلب همبستگى جنبش بين المللى ضد جنگ ، اين آن چيزى است كه ميتواند دافع نگرانيهاى موجود باشد ، چرا كه بدون وجود اين شرايط ، شعار نه به جنگ و نظاميگرى، نه به تحريم اقتصادى ، نه به جمهورى اسلامى ، در صورتى كه از سر نگرانى براى مردم زحمتكش ايران هم باشد ، در بهترين حالت طلب دادخواهى از حافظان دموكراسى خواه سرمايه ، آن نيرويى است كه براى مردم ايران اشك تمساح ميريزند .
كارگران در اول ماه مه امسال ، با وجود ويژه گيهاى آن ، در صورت تشكيل صفى واحد و سراسرى ، در صورت اعلام روشن خواستهايش ، ميتواند در جامعه ظاهر شود و با صداى رسا اعلام كند كه چراغ آزادى و دموكراسى در دست ماست و پايه آن وجود تشكلهاى دست ساز كارگرى است .لازمه اين اظهار وجود فراخوان دادن به كليه كارگران ، سازمان دادن حركتهاى يكدست با قطعنامه هاى يكسان به منظور ارتباط دادن تمامى بخشهاى كارگرى ، حول اهداف مشتركى ميباشد .كارگران در اجتماعات خويش ميبايست بر برسميت بخشيدن به حق تشكل هاى توده اى خويش انگشت گذاشته ، نماينده هاى واقعى خود را برگزينند و از اين طريق نه تنها پيگير خواستهايشان باشند بلكه در صورت هر تغييراتى در جامعه ، بتوانند با آمادگى از حقوق خود ،كه حقوق اكثريت جامعه است دفاع كنند .اول ماه مه امسال ميتواند، به مثابه ياد آور سنت تاريخى كارگرى ، نمايشى از همبستگى كليه بخشهاى كارگرى در امر تشكلهاى سراسرى ، آزادى بدون قيد و شرط كليه دستگيرشده گان خويش ، و لغو احكام زندان و تبعيد و اخراج براى كليه فعالين كارگرى در ايران باشد.
--------------------------------------------------------------------------------
اول مه مبارک !
مرکز ادبیات کودک داروگ و جمعیت الغای کار کودکان
************ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ
اطلاعیه کانون معلمان ایران در خصوص اول ماه می / 11 اردیبهشت ماه ، روز جهانی کارگر
*********
به کارزار جهانی همبستگی
با کارگران کارخانه سرامیک سازی زنون در آرژانتین می پیوندیم
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
********************
به کارگران دانشگاه میامی در آمریکا
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
****************************
آسمان سرمایه داری برای همه کارگران جهان یکرنگ است
کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکل کارگری
***********************
***********************
طبقه کارگر و آزادی های سياسی
**************
اول ماه مه، کارگران، جنگ و سرمایه » وحیدارژنگ
تشکل طبقاتی و توده ای به نيروی خود کارگران. جلال محمد نژاد
من يک کارگرم. محمد فرخی
تشكلهاى توده اى و سراسرى كليد پيشروى جنبش كارگرى است ! شروين رها
نقش ضد کارگری خانه کارگر و شوراهای اسلامی سیما افروز
اول ماه مه کارگران ايران و تهديدهای جنگی
یازده اردیبهشت امسال، روزی برای جمعبندی از یکسال مبارزه
فرهاد شعبانی
--------------------------------------------------------------------------------
سرود همبستگی کارگران جهان
سرود انترناسیونال
برخیز ای داغ لعنت خورده دنیای فقر و بندگی
شوریده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی
باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند
و آنگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها (2)
برما نبخشند فتح و شادی نه بت، نه شه نه قهرمان
با دست خود گیریم آزادی در پیکارهای بی امان
تا ظلم از عالم بروبیم نعمت خود آریم به کف
دمیم آتش را و بکوبیم تا وقتیکه آهن گرم است
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها (2)
تنها ما توده جهانی, اردوی بیشمار کار
داریم حقوق جهانبانی نه که خونخواران غدار
غرد وقتی رعد مرگ آور بر رهزنان و دژخیمان
در این عالم بر ما سراسر تابد خورشید نور افشان
روز قطعی جدال است آخرین رزم ما
انترناسیونال است نجات انسانها (2)
غیر از این احمد شاملو, شاعرمعاصر , نیز این سرود را نه به صورت ترانه که به صورت شعرنو ترجمه کرده است.
--------------------------------------------------------------------------------
منشاء های روز (اول ماه مه ) چه هستند؟
روزا لوگزامبورگ
ايده ی فرخنده بکار بردن يک جشن تعطيل پرولتاری بعنوان وسيله ای برای اکتساب هشت ساعت در روز نخست در استراليا زاده شد. کارگران آنجا در 1856 تصميم گرفتند توقف دسته جمعی يک روز کامل کار را با جلسات و تفريحات بعنوان تجلی موافق با هشت ساعت در روز سازماندهی کنند. روز اين جشن بايد 21 آوريل می شد. در ابتدا، کارگران استراليايی اين را فقط برای سال 1856 در نظر داشتند. ولی اين نخستين جشن چنان اثر نيرومندی بر توده های پرولتاری استراليا بخشيد که بر آنان به جای گذارد منجر به تهيج [آژيتاسيون] نوعی گشت که تصميم گرفته شد جشن را هر سال تکرار کنند.
در حقيقت، چه می توانست به کارگران شهامت و ايمان بيشتری در قدرت خودشان بدهد تا يک توقف کار توده ای که آنها خودشان آنرا انتخاب کرده باشند؟ چه می توانست شهامت بيشتری به بردگان ابدی کارخانه ها و کارگاه ها بدهد تا فراخواندن گردانهای خودشان؟ پس ايده جشن پرولتاری بسرعت پذيرفته شد، و از استراليا، آغاز به گسترش در ديگر کشورها کرده تا سرانجام تمام جهان پرولتاری را فتح کرد.
نخستين نمونه ای که بدنبال کارگران استراليايی رفتند، آمريکايی ها بودند. در سال 1886، آنها تصميم گرفتند اول [ماه] مه بايد روز توقف جهانی کار باشد. در اين روز 2000000 نفر از آنها کارشان را ترک کرده و هشت ساعت در روز را طلب کردند. بعداً، تضيقات پليسی و قانونی کارگران را سالها در تکرار تظاهراتی با اينت [وسعت] مانع شد. معهذا در سال 1888 آنها تصميم خود را تحديد کرده و مصمم شدند که جشن بعدی در اول [ماه] مه 1890 باشد.
در اين اثناء، جنبش کارگران در اروپا قويتر و با تحرک تر شده بود. قويترين نمود اين جنبش در کنگره کارگران انترناسيونال در 1889 رخ داد. در اين کنگره، که چهارصد نماينده حضور داشتند، تصميم گرفته شد که هشت ساعت در روز بايد نخستين مطالبه باشد. پس از آن، نماينده اتحاديه های فرانسه، کارگر لاوين[2] از بوردو، خواست که اين مطالبه درتمام کشورها با يک توقف جهانی کار ابراز شود. نماينده کارگران آمريکا توجه را به تصميم رفقايش برای اعتصاب در اول [ماه] مه 1890 جلب کرد، و کنگره اين تاريخ را برای جشن جهانی پرولتاری برگزيد.
در اين مورد، مانند سی سال پيش در استراليا، کارگران واقعاً فقط يک بار تظاهرات در نظر داشتند. کنگره تصميم گرفت که کارگران همه ی سرزمين ها با همديگر برای هشت ساعت در روز در اول [ماه] مه 1890 تظاهرات بکنند. هيچکس از تکرار تعطيل برای سال های بعد سخنی نگفت. طبيعتاً هيچکس نمی توانست طريق برق آسايی را پيش بينی کند که با آن ايده موفق شده و چه بسرعت از طرف طبقات کارگر پذيرفته خواهد شد. معهذا، جشن گرفتن روز اول [ماه] مه بسادگی يک بار کافی بود، تا اينکه هر کس بفهمد و حس کند که روز اول [ماه] مه بايد يک نهاد سالانه و پيگير باشد...
اولين [خواست اول ماه] مه پذيرش هشت ساعت در روز مطالبه کرد. ولی حتی پس از رسيدن به اين هدف، روز [اول ماه] مه از بين نخواهد رفت. تا زمانيکه مبارزه کارگر بضد بورژوازی و طبقه حاکم ادامه دارد، تا زمانيکه همه مطالبات پذيرفته نشده اند، روز [اول ماه] مه نموده سالانه اين مطالبات خواهد بود. و وقتيکه روزهای بهتری سر زنند، وقتيکه طبقه کارگر جهان رستگاريش را بدست آورد- آنگاه هم بشريت احتمالاً روز [اول ماه] مه را به افتخار مبارزات تلخ و رنجهای بسيار گذشته جشن خواهد گرفت.
--------------------------------------------------------------------------------
دور تازهای از سرکوب و قتل سریالی زنان!
بهرام رحمانی
bamdadpress@telia.com
مقاله جالب و خواندنی در مورد اجبار سازی حجاب و////
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محمدرضا شاه، زمانی گفته بود آنهایی که با دولت مخالفند کشور را ترک کنند.این بار سایت اینترنتی آفتاب، به نقل از آیتالله سیدمهدی طباطبایی، عضو ائتلاف آبادگران، 31 فروردین ماه نوشت: «طباطبایی در عین حال، به کسانی که حاضر نیستند حجاب را رعایت کنند، توصیه کرد که از کشور بیرون روند چون در کشور اسلامی مثل ایران جایی برای آنها نیست.»
روز سه شنبه و چهارشنبه و 3029 فروردین 1385 – 18 و 19 آوریل 2006، گروهی در حدود 200 نفر از زنان وابسته به رژیم برای تشويق نمايندگان با «بدحجابی» در جلوی مجلس تجمع کرده بودند، با استقبال نمایندگان مجلس و همچنین پوشش خبری گسترده رسانههای رژیم قرار گرفتند.
در ميان تجمعكنندگان عماد افروغ، رييس كميسيون فرهنگی، سيدجلال يحيیزاده، ستار هدايتخواه، پرويز سروری، فاطمه آليا، عشرت شايق، لاله افتخاری، عفت شريعتی، هاجر تحريری نيك صفت، غلامرضا مصباحی مقدم و محمد خوش چهره، حسن كامران، از نمانیدگان مجلس شورای اسلامی حضور داشتند.
بنا به گزارش اعتماد، 29 فروردین 1385، اين گروه که تعدادشان يکصد نفر گزارش شده، پلاکاردهايی در دست داشتند که روی آنها شعارهايی از اين قبيل نوشته شده بود: «مجلس اسلامی، کو قانون الهی؟»، «حجاب زنان مسلمان خار چشم دشمان اسلام است» و «حجاب مصونيت زنان است نه محدوديت زنان».
بدین ترتیب دور جدیدی از رعب و وحشت با اعدام دستهجمعی ده نفر در زندان اوین و با تشدید سرکوب زنان، شده است. «زنان خانوادههای شهدا، ايثارگران، جانبازان و امت حزبالله برای دومين روز متوالی در اعتراض به بدحجابی و فساد اخلاقی در مقابل مجلس هفتم تجمع كردند.»
تجمعکنندگان بيانيهای قرائت کردند که طی آن از قوای سه گانه مجريه، مقننه و قضائيه ايران خواسته شده است با «طراحان لباسهای مبتذل و عناصر اشاعه دهنده فساد و فحشا برخورد قاطع و ريشهای و دائمی»، کنند.
صادرکنندگان بيانيه «اشاعه بیحجابی و بیبندوباری» در ايران را توطئهای .......بقیه مطلب در ادامه مطلب پایینتر ( حتما بخوانید )
--------------------------------------------------------------------------------
اسپاگتی خوردن با حجاب اسلامی! یاد بگیرید. بسیار جالب است
اینجا را کلیک کنید . این فیلم ۲۰ ثانیه ای را نگاه کنید. و پیش رفت اسلام در غرب را ملاحظه فرماید.
--------------------------------------------------------------------------------
ترجمه رايگان انگليسي به فارسي در ٣٨ زمينه تخصصي
--------------------------------------------------------------------------------
همسر گزینی پرولتری " کمونیستی "
این نوشته برای تفهیم شدن از مواضع و افکار کمونیستی درباره
1)همسر یابی 2) درباره عشق پرولتری
۳) ازدواج ،عشق ازاد و تک همسری
4) حق طلاق 5) ازادی جنسی
6) وفاداری و......
تهیه کننده: نیهایت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انتشارات حزب کمونیست فیلیپین
بخش اول
از زمانیکه مالکیت خصوصی و طبقات در جوامع انسانی شگل گرفتند و به دنبال آن معیارها و دیدگاهها نیز برای ارزیابی پدیده ها جنبه طبقاتی به خود گرفت هر طبقه نیز مبتنی بر منافع طبقاتی خویش به بررسی جریانات پرداخته است.
ازدواج نیز به مثابه یکی از امور اجتماعی تابع قوانین و مقرارات طبقاتی حاکم بر جامعه گردیده و همیشه تحت تاثیر این که کدام طبقه( طبقه سرمایه دار یا طبقه کارگر ) بر جامعه سلطه و حاکمیت داشته باشد،این قوانین تغییر نموده و روابط بین زوجین نیز به تناست همین روابط و مناسبات اجتماعی تغییر یافته اند.
دردوره اشتراکی اولیه، ازدواج بصورتی گروهی صورت میگرفته و در دوران مادر سالاری به صورت چند همسری طایفه مادر سالار به دلیل اهمیت و نقش زن در تولید اجتماعی منجر به این گشت که زن از برتری ویژه ای نسبت به مرد برخورد ار باشد.
به تناسب رشد ابزار تولید و کشف شیوه ای نوین در تولید کشاورزی، زنان به تدریج نقش خود را از دست داده و از یک عنصر اصلی در جامعه به صورت عنصر فرعی و حاشیهای در آمده و به تناسب رشد مناسبات تولید و شکل گیری طبقات اجتماعی، از دیدگاه فرهنگ مسلط بر جامعه به ابزار تولید مثل بدل شدند.همپا با این تحولات ازدواج از شکل چند" همسری به" "تک همسری" تبدیل گردید.
حال ببینیم "چند همسری چه بوده و "تک همسری" چیست؟
در دروانی که زنان نقش بسیار مهمی در تولید جامعه به عهده داشتند، حق انتخاب همسران چندی را نیز داشتند که هم اکنون با بررسی مسائل مربوط به خانواده و زوجین کاملا روشن است که این شیوه "چند همسری" امری بسیار نادرست در روابط زناشویی بوده است و دوران اشتراکی اولیه با وجود داشتن نکات مثبت که مهمترین آن نبودن طبقات در جامعه و نتیجا نبودن استثمار فرد از فرد میباشد دارای نکاتی منفی نیز بوده است که از آن جمله ابتدایی بودن ابزار تولید و در نتیجه اسارت انسان در چنگال طبیعت و شیوه ازدواج گروهی و چند همسری میباشد.
اما پس از پیدایش مالکیت خصوصی در این دوره بسته شدن نطفه طبقات استثمار کننده و استثمار شونده و سپس شگل گیری پدر سالاری در جامعه، امر ازدواج نیز تغییر نموده و به "تک همسری" تبدیل شد. ولی"تک همسری به چه مفهوم؟ آیا این قانون که از دل جامعه طبقاتی بیرون آمده بود، تک همسری را برای زنان و مردان بطور مساوی معمولی میداشت؟
با توجه به گفته "انگلس " "تک همسری" از یک طرف ضابطه ای صحیح بود و از طرفی به واسطه شکل گیری طبقات در جامعه این ضابطه از محتوای خود خالی گشت. اماچرا؟
انگلس میگوید:
....اولین تناقص طبقاتی که در تاریخ به وجود می آید مقارن با تکامل تناقص بین مرد و زن در ازدواج یکتا همسری است و ستم طبقاتی مقارن است با ستم جنس مذکر بر مونت
منشا خانواده
از انجا که "تک همسری" با بیشتر نقش گرفتن مردان در امر تولید اجتماعی مقارن بود و زنان متقابلا نقش خود را در امر تولید بطور اساسی از دست دائند بنابراین فقط زنان بودند که ملزم به رعایت این قانون میگشتند .
"تک همسری"به علت این که در یک جامعه طبقاتی به ظهور در آمد در کنار خود هتاریسم را نیز رواج داد که به عنوان نوع جدیدی از ازدواج گروهی چند هسمری که در دروان قبل به جا مانده بود به حیات خود ادامه داد.
جوامع طبقاتی و به خصوص سرمایه داری اگر چه تاکید بسیار بر ازدواج "تک همسری" مینماید و در سخن هتاریسم فحشا را محکوم می کند ولی در حقیقت ضابطه "تک همسری" از محتوای خود خالی شده فقط برای زنان در نظر گرفته شده و هتاریسم"برای مردان به خصوص طبقات حاکمه اشکالی ندارد ....یکتا همسری "برای زنان ضروری بود .ولی نه برای مرد... انگلس منشا خانواده تاکید از ماست.
تاکید ما بر این جمله بخاطر آنست که همانطور که در سطور بالا آمد یکتا همسری برای زنان مفهوم داشت نه برای مردان.
اما اکنون پاسخ بدین سئوال امری بسیاری ضروری و مهم است که آیا در صورت حاکم شدن سیستم اجتماعی اقتصادی سوسیالیسم و نهایتا کمونیسم در جوامع که وجه مشخصه آن تولید بطریقه اشتراکی استفاده از تولید و دستاورد زحمتکشان بطریقه اشتراکی و نیز حاکمیت دولتی که نماینده طبقه کارگر و زحمکشان می باشد مسئله ازدواج و برخورد با زنان در جامعه نیز زجعت به دوران اشتراکی اولیه خواهد نمود ؟ و از آنجا که یکتا همسری از علل اقتصادی نشات گرفته آیا هنگامی که این علل از میان بروند خود نیز از بین خواهد رفت و آیا ازدواج گروهی جای آن خواهد نشست؟ جواب مصرا منفی است.
در سیستم اجتماعی _ اقتصادی سوسیالیستی و نهایتا کمونیستی که در حقیقت رشد یافته ترین و مترقی کامل ترین سیستم اجتماعی اقتصادی میباشد و در آن حقوق سیاسی و اقتصادی انسانهای بطور مساوی مد نظر قرار گرفته و طبقات به تدریج تحلیل رفته و نتیجتا طبقاتی به نام استثمار کننده و بالطبع استثمار شونده محو خواهند شد. ان اصول و روابطی که در طی ادوار تاریخ بشری مبتنی بر تغییر مناسبات تولید جامعه تغییر نموده اند محتوای مارکسیستی و اصیل خویش را کسب نموده بنیادهای اقتصادی یکتا همسری که تاکنون وجود داشته اند با همان قطعیتی که مکمل آن یعنی فحشا و میتوان به درستی جواب داد که یکتا همسری نه تنها از میان نمی رود بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد: یکتا همسری نه تنها از میان نمی رود، بلکه آغاز به تحقق کامل خواهد کرد زیرا باانتقال وسایل تولید مالکیت اجتماعی، کارمزدوری، پرولتاریا، نیز از میان میرود و بنابراین ضرورت تسلیم تعداد معینی از زنان که زا نقطه نظر آماری قابل محاسبه است_ به خاطر پول نیز از میان میرود فحشا نابود میشود یکتا همسری به جای زوال یافتن سرانجام یک واقعیت میشود و برای مردان نیز.
اما سئوال بعدی این است که چرا این تو هم که همواره مغرضانه دامن زده میشود از چگونگی نگرش کمونیستهای به زن و ازدواج در جوامع طبقاتی وجود دارد؟ و چرا اصولا چنین چیزی اختراع شده است و توسط چه کسانی؟
چون در جوامع طبقاتی و عمدتا در طبقات ثروتمند جامعه زنان نقش در تولید و گرداندن چرخ معاش خانواده را ندارند عملا به زنان همچون کالایی نکریسته میشود ه در روابط زناشویی قابل خرید و فروش می باشد یعنی در خانواده های ثروتمند، دختران یکدیگر را با قیمت های سنگین تری به عقد ازدواج پسران در می آوردند و به جز اصطلاح کالا بر دختران و زنان نمیتوان نامی دیگر نهاد.البته این روابط در میان خانواده های زحمتکش تا حدودی از میان رفته است، چرا که هر دو عنصر یعنی هم زن و هم مرد خانواده مجبور به شرکت در امور تولیدی جامعه هستند و هر دو در بقای خانواده و گذران معاش آن سهیم می باشند نتیجتا زن تا حدودی دارای نقش با ارزش تری است البته با توجه به آنکه ستم مضاعف وارده بر زن کارگر و ستم کش را نادیده نمی گیریم.
در جوامع طبقاتی از زمانیکه آرمان کمونیست به عنوان یگانه ایده ال رهایی طبقه کارگر از قید و ستم استثمار از دورن مبارزه طبقاتی بیرون آمده و سلاح مارکسیسم لنینیسم بمثابه سلاح برنده ای در دست طبقه کارگر قرار گرفت تا با استثمار گران به تصفیه حساب نهایی بپردازد و آنها را به زباله دان تاریخ بسپارد آری از همین جا طبقات حاکم که رشد مارکسیسم لنینیسم را با حیان ننگین خود در تضاد می بینند دست به توطئه رسوا و تبلیغات بیشرمانه ای میزنند.
آری طبقات حاکم که خود زنان را به عنوان کالا نگریسته و آنها را در معرض خرید و فروش قرار میدهند و به آنها بعنوان وسیله اطفا امیال پست خود نگاه میکنند از میان سلاحهای که بر علیه طبقه کارگر و اندیشه انقلابی او به کار میبرند، یکی هم این است که این دیدگاه مخرب و ارتجاعی را اشاعه میدهند که در صورت تغییر سیستم اجتماعی و تبدیل آن به جامعه سوسیالیستی زنان نیز بطور اشتراکی مورد استفاده قرار خواهند گرفت......
آنها در این خیال باطل به سر می برند که با توسل جستن به این اهانتها و تهمت ها و دروغپردازیها اذهان توده مردم را نسبت به کمونیسم و کمونیستها آلوده نموده و از اشاعه فرهنگ انقلابی مارکسیسم لنینیسم با اصطلاح جلوگیری نمایند. آری سرمایه داران استثمارگر و ارتجاعیون عقب مانده که بقای خود و تفکرات ضد خلقی و ضد انقلابی شان را در جلوگیری از روشن شدن ذهن توده ها و طبقه کارگر به منافع حقیقی و طبقاتی شان در خطر می بینند و کوشش می کنند که از رشد آگاهی طبقاتی پرولتاریان و زحمتکشان با توسل جستن به این دروغهای رسوا شده جلوگیری کنند.
کمونیستها می کوشند که با تشریح اهداف پرولتاریا و زحمتکشان ذهن توده های محروم جامعه را به سمت روشن آینده باز نموده و آنان را بر علیه مرتجعین و انحصار طلبان قشری به مبارزه ای سخت بکشانند.
انچه که مارکسیست لنینیم ها در تبلیغ و ترویج و مبارزه خود برای توده های ستمدیده جامعه ترسیم می کنند آزادی از قید سرمایه داران وابسته به امپریالیسم و استقلال سیاسی اقتصادی میهن است در حالیکه مرتجعین و دلالان وابسته به امپریالیسم مزدورانه می کوشند اذهان توده های مردم را به سوی امری اخلاقی سوق داده و انها از رشد و گسترش مارکسیسم لنینیسم که نتیجه اش آزادی طبقه کارگر و زحمتکشان و نابودی استثمارگران است بترسانند. ما در سطور بالا نشان دادیم که از بین رفتن مالکیت خصوصی نه تنها روابط زناشویی را دچار هرج و مرج و آنارشیسم نمی کند بلکه تعادل آنرا موجب کشته و انسانی ترین روابط را حاکم می نماید.
مطالبی اکنون درمطالعه شما قرار میگیرد نوشته ای از برخورد کمونیستها را به مسئله زن و ازدواج در برابر دید خوانندگان قرار میدهد ارائه این مقاله از جانب ما به مفهوم قبول درست وکامل همگی مطالب آن میباشد اما فتح بابی است در جامعه ما تا انقلابیون گاه با برخورد به این مسئله مهم اجتماعی سعی در زدودن ذهن توده های مردم از تبلیغات مخرب و مغرضانه دشمنان کمونیستها و بالطبع توده های مردم بنمایند ما در عین حالی که سرانه معتقد هستم که فقط با حل روابط زیر بنایی در جامعه این مسئله مهم اجتماعی نیز قابل حل است به هیچ وجه قصد عمده کردن چنین بخشی را در جامعه نداریم اما برخورد به این مورد را در کنار مسائل مهم دیگری چون دیدگاه ارتجاعی و طبقاتی نسبت به زن و.... را تاکید مینماییم.
ا
قسمتها :1)همسر یابی 2) درباره عشق پرولتری 3) ازدواج ،عشق ازاد و تک همسری
4) حق طلاق 5) ازادی جنسی 6) وفاداری
در زودترین زمان ممکن بقیه مطالب را تایپ خواهم کرد
--------------------------------------------------------------------------------
جمهورى اسلامى و مخمصه حجاب
--------------------------------------------------------------------------------
اعظم کم گويان
"... پوشيدن لباسهاى تنگ، لباسهاى نازک، لباسهاى بدن نما، مانتوهاى تنگ و کوتاه، شلوارهاى کوتاه بدون جوراب، پاهاى برهنه، مانتوهاى بدن نما، پوشيدن شلوارک ... از مصاديق بارز بدحجابى محسوب مى شوند ..."
شايد هيچکس به اندازه آيت الله ها و حجج اسلام و برادران ايمانى و انتظامى شان در ٢٦ سال گذشته معلوماتشان در مورد انواع و چگونگى "لباس و پوشش فساد آميز و غير مجاز زنان" در ايران بالا نرفته که هيچ حتى ناچارند ـ استغفرالله و نعوذبالله! ـ اسامى آنها را بر زبان هم بياورند. "بدحجابى پايمال کردن خون شهيدان است" و "فساد است" و "ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است" در ٢٦ سال گذشته فقط و فقط برادران متدين و مسلمان را بيشتر و بيشتر در بحران مخمصه فرو برده است. بهمين دليل از همان روز سرکار آمدن اسلام در ايران، زنان بلافاصله به معضل و مشکل جدى ج اسلامى تبديل شدند. لباس و ظاهرشان ، شغل و تحصيل و ورزش آنها، رابطه زنان با مردان، حضور آنها در بيرون از خانه، و نقش زن در فرهنگ و معنويات اسلامى که به ضرب کشتار و سرکوب بر جامعه حاکم شد، همگى به معضل حل نشدنى اسلام و جمهورى اسلامى تبديل شدند.
جواب اسلام به همه جوانب اين معضل بزرگ تا مدتها "يا روسرى يا توسرى" بود که قرار بود به ضرب تيزبر و زنجير و اسيد، با پرتاب کردن زنان به گوشه خانه ها، اسلام و جمهورى آن را از شر حضور و حيات و فعاليت زنان نجات دهد. اما "يا روسرى يا توسرى" و اجراى آن توسط لشگر اوباشان قمه و زنجير بدست و اسيدپاش، بجاى حل معضل "زن در اسلام"، اتفاقا زنان را بيشتر و جدى تر به ميدان مبارزه با اين دين زن ستيز و رژيم سياسى آن کشاند. طى بيست و شش سال گذشته، زنان روزانه بخصوص در فصل گرما خيابانهاى شهرهاى ايران را به صحنه درگيرى و کشمکش با گشتهاى منکرات رژيم تبديل کردند. اين کشمکش ها و درگيريها نه تنها روسرى زنان را چند سانتى متر عقب مى برد و آرايش و رنگارنگ شدن و امروزى شدن لباسهاى آنها را برمى گرداند، بلکه به آنها جرئت و جسارت بيشترى در مقاومت عليه احکام اسلامى و افراد مجرى آن مى بخشيد. پوشش و ظاهر زنان به يکى از عرصه هاى نبرد آزاديخواهانه در ايران تبديل شد. پوشش زنان که قرار بود تماما اسلامى شود هرچه بيشتر ضد اسلامى شده و فقط پوسته اى از اسلام پوسيده بر آن باقى مانده است. زنان در مبارزه عليه حجاب هرگز تسليم اسلام و حکومتش نشدند.
زنان مى خواهند در مقابل آپارتايد جنسى، حجاب، عفاف، الگوى فاطمه زهرا و زينب کبرى و منکرات و قوانين اسلامى، به حقوق جهانشمول و وسيعترين آزاديهاى مدنى و فردى شايسته انسان در زمان حاضر دست يابند و همه را همين الان مى خواهند. قيام مردم عليه جمهورى اسلامى، جدايى دين و دولت، درهم شکستن نهادهاى اسلامى در حاکميت، لغو قوانين ضدزن و اعلام برابرى کامل زن و مرد روزهايى را نزديک مى کند که جنبش رهايى زنان در ايران، با دستيابى به آزادى و حرمت و حقوق خود، الگوى زن مدرن، جسور و آزاده ابتداى قرن بيست و يکم را به چشمان ابله و مغزهاى کوچک و سفيه آخوندها، ملى - اسلامى ها و ساير مرتجعين فرو کنند.
--------------------------------------------------------------------------------
برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد
--------------------------------------------------------------------------------
چگونه از عقايد احمقانه بپرهيزيم؟
برتراند راسل
ترجمه: آرشين ايرانی
برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد
برای پرهيز از انواع عقايد احمقانه ای که نوع بشر مستعد آن است، نيازی به نبوغ فوق بشری نيست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازميدارد.
اگر موضوع چيزی است که با مشاهده روشن ميشود، مشاهده را شخصاً انجام دهيد. ارسطو ميتوانست از اين باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقايان دارند با يک روش ساده پرهيز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهايش را بشمارد. او اين کار را نکرد چون فکر ميکرد ميداند. تصور کردن اين که چيزی را ميدانيد در حالی که در حقيقت آن را نميدانيد، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستيم.
من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سياه را ميخورند، چون به من اين طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنويسم، تا زمانی که نبينم يک خارپشت از اين غذای اشتهاکورکن لذت ميبرد، مرتکب چنين اظهار نظری نميشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نويسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هيچکدامشان حتا يک مورد از آنها را هم نديده بودند، يک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد.
اغلب موضوعات از اين ساده تر به بوته ی آزمايش درميآيند. اگر مثل اکثر مردم شما ايمان راسخ پرشوری ....بقیه در ادامه مطلب
ادامه ""دور تازهای از سرکوب و قتل سریالی زنان! در ادامه مطلب بخوانید حتما
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Sat 22 Apr 2006 | 24 نظر
بی طرفی و فرار از سیاست : نیهایت
ترجمه رايگان انگليسي به فارسي در ٣٨ زمينه تخصصي
--------------------------------------------------------------------------------
مبحثی زنده از جامعه خودمان ، حتما بخوانید
--------------------------------------------------------------------------------
بی طرفی و فرار از سیاست
این نوشته نمی تواند جامع و خالی از ضعف باشد اما سعی در این است که طرح سوالاتی در مخاطب ایجاد شود و برای یافتن جواب حساسیتی بوجود آورد.
بی طرفی خود درگیر تعاریف زیادی است در شرایط مشخص، اما نمی تواند حاکی از تفکر عینی در شرایط باشد.
بی طرفی یعنی گریز و فرار از واقعیات اجتماعی و طبقاتی جامعه، یعنی شانه خالی کردن از مبارزه ای جدی در همه اشکال. بدین سان فرار از سیاست می تواند انعکاس نقش مجهول چنین کسانی باشد در مسائل اجتماعی و...
بی طر فان و فراریان از سیاست کمتر از دو طبقه اصلی جامعه تغزیه می شوند و در جریان خود به خودی جنبش در صورت عدم خطر مادی و جانی شرکت می کنند و در بعضی اوقات می توان آنها را در طبقات اصلی جامعه هم دید. اما این کسانها خود در عدم اگاهی از طبقه خود به این طیف پیوند می شود، بی طرف می تواند روشنفکر باشد یا از طبقات محروم.
روشنفکر بدین معنا (قشری هستند که در آن افراد همه طبقات جامعه می تواند شرکت داشته باشند و با کار فکری سرو کار دارند. پزشک و معلم)
در طول حاکمیتهای استبدادی و دیکتاتوری منشانه این قشر زاده می شوند و افکار چنین کسانی نمی تواند اندیشه مبارزه جویانه انسانهای اگاه را درک کند بدین سان سعی در نفی نقش انقلابیون یا کسانی دارند که در حد مطالباتی انسانی در جامعه ای هستند که انسان جایگاه اصلی خود را دارا نیست.بی طرفان به دلیل عدم اعتقاد راسخ ومبارزه جویانه به آزادی و خواستهای هر جامعه افرادی ترسو و غیر مفید هستند. که زندگی (زندگی فلاکت بار) در جامعه را بر مبارزه ای که او را در برابر نیروی سرکوب قرار می دهد ترجیح و اپیدامی چنین اندیشه ای منفی از زندگی می تواند در رشد به آگاهی در جامعه ( چهاچوب ) تاثیرات منفی داشته باشد.منظور از دست یافتن به اگاهی لازم،روند دست یابی به اندیشه ای که در تضاد اندیشه حاکم است تعبیر میشود.بی طرفی و فرار از سیاست در جوامع بورژوازی ،نیروی دائمی خود را از قشر لمپن و بیکار جامعه میگیرد که در تضادی مرگبار مناسبات دو طبقه اصلی جامعه شکل میگیرد و در جریان انقلاب و برابری در همه زمینه ها ،این شبهه طبقه محو و به طبقات محروم پیوند خواهد خورد.
شکل گیری این نوع موضع گیریها از بی طرفان که ( با دست خالی نمی شود و همه مردم متحد نیستند،چند سال به عمر باقی مانده و در صدد هدر ان نیستیم و برای ملت عجم....؟.و.......)نمیتواند توجیه ،منفعل بودن انها در شرایط مبارزاتی یا انقلابی جامعه باشد و این نوع اندیشه که زندگی شخصی را در برابر تلاش برای تغییر زتدگی قرار می دهد،اندیشه دگم و خالی از تعریف انسانی ازاده است.
ابزارهای سرکوب و بروکرات حکومتها ( اطلاعات.( امریکا . سیاه ) ( اسرائیل . موساد ) و ترکیه . میت ) همیشه در صدد شمارش دادن بی طرفان و فراریان از سیاست بوده اند.برای نمونه سربازان اسلامیان تندرو، نیروهای کاملا فاشیستی متعصب و بی رحم و جاهل هستند که در صورت خطر سیاسی و اعتراضات، با نام حفظ امنیت ملی به کشت و گشتار روشنفکران دست می زنند مثال مختاری و پوینده ها بدین منظور که نیروهای سرکوب تاثیرات مستقیمی در ازدیاد این قشر تهی از مبارزات اجتماعی دارند و.......
اما مارکسیزم به ما می آموزد که برای بررسی نقش و پراتیک انسانها و هر شخص معین باید اوضاع و احوال اجتماعی سیاسی و فرهنگی مقدم بر شرایط حاضر را مبنا قرار داد.
کلام آخر دید مارکس نسبت به گذران زندگی و عمر،
زیباترین چیز برای انسان زندگی است،
زندگی فقط یکبار به او داده می شود پس باید آنرا چنان گذراند که سالهای بهدر رفته عمر موجب عذاب دردناک نگردد و در پیشانی داغ رسوایی نزند و تا به هنگام بدرود زندگی بتوانیم بگوییم که همه اوقاتم صرف زیباترین چیزهای جهان صرف مبارزه در راه رهایی بشریت بوده است چون تصادف یا حادثه ای تراژدیک می تواند رشته آنرا بگسلد و ......
تحقیق و طوماری با استدلال عینی در این زمینه از توان من خارج است اما نوشته ای است که توان انعکاس واقعیتی از جامعه خودمان را دارا است.
نیهایت
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
کُشتن برای دزدیدن و چپاوُل نمودن
ادواردو گالی آنو
ترجمه: حميد قربانى
آوريل ٢٠٠٦
این مقاله بوسیله ادواردو گالی آنو نویسنده و روزنامه نگار کلمبیا نوشته شده است. ادوادو در این نوشته هم مانند نوشته های دیگرش ( قهرمانان دوروغین چپ آمریکای لاتین، نفرین ثروت و...) که من تا کنون به فارسی ترجمه کرده ام، سعی می کند که دلائل واقعی و زمینی جنگ ها را که ( شکنجه و استثمار انسان وچپاول و غارت منابع طبیعی است را بررسی کند. نویسنده در نوشته کوشش موفقی به کار می برد تا از ورای دورغگوئی ها رایج در دنیای کنونی، دلائل واقعی شروع حنگها که دزیدن همۀ منابع و نیروی انسانی است نشان دهد. به عقیده من وی در این کار موفقیت چشمگیری نصیب خود کرده است.
این مقاله در تاریخ4/12/2005 در روزنامه آفتون بلادت به چاپ رسیده است.
ادواردو گالی آنو در باره دلائل واقعی جنگ ها- و ماده معدنی که به قیمت زندگی ٣ میلیون انسان تمام شد، می نویسد.
برای چرائی شروع جنگ ها سرچشمه های غریزی- شخصیتی ارائه داده می شود: امنیت بین المللی، ارزشهای میهنی، دموکراسی، آزادی، نظم، نمایندگی مدنیت یا خواست خدا.
کسی وجود ندارد که با صداقت اعتراف نماید: من می کُشم برای این که چپاول کنم، غارت نمایم یا خیلی راحت بدزدم.
تا کنون حداقل ٣ میلیون انسان .................................
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Thu 13 Apr 2006 | 23 نظر
تخریب مزار احمد شاملو!؟
بهرام رحمانی
bamdadpress@telia.com
دهانت را میبویند
مبادا که گفته باشی دوستت میدارم.
دلت را میبویند
روزگار غریبیست، نازنین
و عشق را
کنار تیرک راهبند
تازیانه میزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
در این بنبست کج و پیچ سرما
آتش را
به سوختبار سرود و شعر
فروزان میدارند.
به اندیشیدن خطر مکن.
روزگار غریبیست، نازنین
آن که بر در میکوبد شباهنگام
به کشتن چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه پنهان باید کرد
آنک، قصابانند
بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساطوری خونالود
روزگار غریبیست، نازنین
و تبسم را بر لبها جراحی میکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
کباب قناری
بر آتش سوسن و یاس
روزگار غریبیست، نازنین
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.
شعر«در اين بنبست»؛ از دفتر «ترانههای کوچک غربت»(31 تیر 1358)
عصر روز جمعه 18 فروردين ماه 1385، خبری در برخی از سايتها منتشر شد که از تخريب مزار احمد شاملو در گورستان امامزاده طاهر کرج خبر میداد. قبل از این در تعطيلات عید نوروز، خبر تخريب مزار فريدون فروغی خواننده معروف هم منتشر شده بود. مزار احمد شاملو، در گورستان امامزاده طاهر کرج، در کنار مزار شاعران و نويسندگان ديگری چون هوشنگ گلشيری، محمد مختاری، محمد جعفر پوينده وغزاله عليزاده قرار دارد.
بنا به گزارش خبرگزاری کار ایران «ایلنا»، 20/01/1385، به گفته «سياوش شاملو» براساس شواهد موجود در صبح روز شنبه دوازدهم فروردين متوجه شديم كه سنگ قبر پدرم را با ديلم از جايش كنده و چند متر دورتر با پتك، آن را ريز كرده و به قبر هم صدمه وارد کردهاند.
سياوش شاملو گفت: در تمام دنيا از آرامگاهها و مقابر مخافر ملی هر كشوری محافظت میشود و از آن به عنوان موزه فرهنگ و محل بازديد مردم انديشهورز نگهداری میكنند تا مردم بتوانند از طريق بازديد از آرامگاه مشاهير مختلف، به يادآوری و احترام و تجليل از آن بزرگان اقدام كنند...
روزنامه شرق نیز طی مصاحبهای با سیاوش شاملو، نوشت: براى چهارمين سال متوالى مزار احمد شاملو در امامزاده طاهر كرج توسط افراد ناشناس تخريب شد. سياوش شاملو، پيرامون جزئيات اين حادثه به شرق گفت: «نيمه شب ۱۱ فروردين حدود ساعت ۱ تا ۵/۱ بامداد مقبره احمد شاملو شاعر ملى كشورمان را با ديلم از جا كنده اند و چند متر دورتر بردهاند و با پتك خرد كردهاند. مسئول آستان امامزاده طاهر روز بعد از اين اتفاق با من تماس گرفت و ضمن عذر خواهى گفت كه سنگ قابل ترميم است و فقط دو ترك برداشته است اما كسانى كه همان روز سر مزار رفتند گفتند كه سنگى باقى نمانده و قطعات آن در جاهاى مختلف امامزاده پخش شده است.» سياوش شاملو در ادامه مىگويد كه تنها امضاى شاملو روى سنگ قبر گيرش آمده كه آن را هم با خود به خانه برده است. خانواده شاملو تاكنون چهار بار سنگ مزار اين شاعر را عوض كردهاند و با اين اتفاق جديد سيروس شاملو مىگويد كه ديگر سنگ مزار را عوض نخواهد كرد: «بگذاريد مردم ما شاعرى داشته باشند كه قبرش سنگ ندارد.» از او پيرامون پيگيرىهايى كه براى شناسايى اين افراد انجام داده است مىپرسيم و مىگويد كه در طول اين سالها هيچگاه به سراغ مراجع قانونى براى پيگيرى اين حادثه نرفته است چرا كه معتقد بوده به نتيجهاى نخواهد رسيد. در مورد اتفاق اخير هم مىخواسته بعد از تعطيلات از طريق مسئول آستان امامزاده طاهر پيگيرى كند كه به او اطلاع دادهاند اين مسئول عوض شده است. اين اتفاق در طول اين سالها هميشه در فروردين ماه رخ داده است و وقتى از سياوش شاملو مىپرسيم كه انتخاب فروردين از سوى اين افراد دليل خاصى دارد، مىگويد: «دليل خاصى نمىبينم. انگار فقط مىخواهند كه ما از بهار حظ نبريم.» روز گذشته پيگيرىهاى خبرنگار شرق براى گفتوگو با مسئولان آستان امامزاده طاهر در مورد اين اتفاق بىنتيجه ماند.
کانون نويسندگان ايران، به دنبال تخریب سنگ مزار احمد شاملو، بيانيهای را در تاریخ 18/1/1385 منتشر کرده است. در بخشی از این اطلاعیه چنین آمده است:
«... مردم شريف و آزاده ی ايران
احتمالا از عمل بدکردارانهی شب پرستان کوردل در تخريب سنگ گور احمد شاملو، شاعر بلندآوازه و عضو زنده و جاويد کانون نويسندگان ايران، مطلع شدهايد. اما يقين داريم که میدانيد اعتبار و ارزش جاودانی و بلند جايگاه شاملو، چونان همهی شاعران بزرگ ايران و جهان، از سنگ نبشتهی گورش بر نمیخيزد و با تيشهزنی شب پرههای حقير بر اين سنگ نيز به هيچ روی خدشهای نمیيابد. تاکنون نيز آزار و حبس و ضرب و شتم نويسندگان و شاعران آزاده يا چکش و چنگ و نيش زدنهای ديگر، از سوی سيه دلان جز بر حقانيت و اعتبار خرد و هنرمندی اين بزرگان نيفزوده است.
مردم شريف ايران
کانون نويسندگان ايران کار اين بیخردان هنرستيز و ضدايرانی را حتی در خور محکوم کردن هم نمیداند. رسم طوفان قله گذر و سرفراز، وزيدن بر خس و خاشاکهای پيش پا افتاده نيست. با اين وصف ما بار ديگر شما مردم فرهنگ دوست و آزاده را بيدارباش میدهيم که دشمنان خرد و ادب و هنر، دور تازهای از تهاجم فرهنگی را آغاز کردهاند. گرچه هنوز بر اين باور باطلاند که با سنگ شکنی و بیحرمتی در گورستانها میتوانند فاتحان قلههای سربلند ادبيات غنی، ظلم ستيز و آزادیخواه را از ذهن تاريخ پاک کنند. راستی را که اگر دشمنان فرهنگ، رياکاران، جباران و ظلمتپرستان توانستند با فردوسی، حافظ، لورکا و مختاری چنين کنند با شاملو نيز توانند کرد.
توصيهی کانون نويسندگان ايران به مردم ادب پرور ايران و خانواده و ياران احمد شاملو اين است که ديگر هيچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور نکنند و بگذارند در اين جا نيز شعر انسانگرای احمد شاملو نقش خود را در افشای آلودگیها ايفا کند. ما همينگونه زيستهايم، وفادار ماندهايم و صبوری کردهايم و بر صفحات پرافتخار تاريخمان ثبت میشويم. بگذاريد يادگار وحشت و جنون و بخل که بر ما میرود برای نسلهای ارزش آفرين فردا درسآموز باشد.»
آقاى سيدعلى صالحى از دبیران كانون نویسندگان ایران نیز در این مورد در گفتوگوى كوتاهى با راديوى دويچه وله آلمان داشت که بخشی از این مصاحبه چنین است:
دویچهوله: در بیانیهای که منتشر شده توصیه کانون نویسندگان ایران به مردم ادبپرور ایرانی و خانواده و یاران شاملو این بوده است که اقدامی برای بازسازی سنگ گور شاملو نکنند. این به چه دلیل است؟
علی صالحی: وقتی ما رویای خودمان را برمیآوریم و بلندقامت میگذاریم و بعد به وقت غروب جغدها و خفاشها میآیند و دوباره ویرانش میکنند، یکبار، دوبار، سهبار و چهاربار، سرانجام به این نتیجه میرسیم که نشان شاعران بزرگ، نشان آزادیخواهان و نشان عدالتطلبان همواره یک بینشانی تاریخی بوده که روح و روان و جان و پدیدهی وجودیشان را به سوی اسطورهگی سوق میدهد. همان به که بینشانی نشان همهی آزادیخواهان باشد و چه سود که ما دوباره سنگی بگذاریم یا خانواده یا دوستان شاملو. مجددا اینکار را خواهند کرد. بگذارید این شاعر بزرگ همچنان بیسنگ باقی بماند تا سنگهای آسمانی بر سر خفاشها فرود بیاید. به اعتقاد من، بزرگترین زیانی که از حیث فرهنگی به این ملت وارد میشود، همین تحرکات عجولانه و پرتوحش است...
دویچهوله: آقای صالحی، آیا مىتوان تخريب مزار شاملو را به عنوان شروع تهاجم جديدى عليه اهل ادب و هنر ایران قلمداد كرد؟
علی صالحی: ... این شکستن سنگ مزارها از شهر سلحشوران، معروف به خاوران، شروع شده است در طی این چند دهه و پیش از آن، در قطعهی مبارزین شهیدشدهی پیش از انقلاب در بهشت زهرا هم ما ویرانیها دیدیم، از جمله سنگ مزار خسرو گلسرخی را دیدیم که شکستهاند. نه! این یک مسئلهایست که ادامهی همان تفکر تاریک است و پیام خاصی ندارد. اما فقط همین اندک پیام را در درونش میتوان جستجو کرد که میگوید، مزارگاه کرج دیگر جای شماها نیست و اولین نشانهاش هم این بود که حدود ۵ ساعت ما در همین مزارگاه نشستیم تا رخصت خاکسپاری میت شاعر بزرگ معاصرمان، م. آزاد را گرفتیم و با دردسر روبرو شدیم. این یک نشانه بود و این نشانه یک علامت کوچکتر پیش از آن هم داشت و آن بردن میت منوچهر آتشی به بوشهر بود. چون قرار بود که میت منوچهر آتشی را در همین مزارگاه کرج خاک سپاری کنند، ولی اجازه ندادند و بردند در بوشهر خاک کردند...
از دشمان آزادی و خرافه پرستانی که پیدرپی مرگ و نیستی و تخریب بر علیه انسانیت به بار میآورند، پرسیدنی است گیریم مزار احمد شاملو را تخریب کردید؛ گیریم اثری نیز از مزار او باقی نگذاشتد؛ اما با آثار او چه خواهید کرد؟ جلو مانع خواندن صدها هزار آثار شاملو خواهید شد؟ احمد شاملو در قلب و وجود و خانه بخش عظیمی از شهروندان ایرانی جای کرده است، چه خواهید کرد؟
اولين اثری که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکی از شعر و مقاله بود که در سال 1326، منتشر گردید. پس از آن آثار بسياری از اين شاعر، نويسنده، مترجم و محقق به شرح زیر به چاپ رسيد: مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگها و احساس، هوای تازه، باغ آينه، آيدا و آينه، لحظهها و هميشه، آيدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثيههای خاک، شکفتن در مه، ابراهيم در آتش، دشنه در ديس، ترانههای کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدايح بیحوصله و...
مجموعههای منتخب: از هوا و آينهها، گزيده اشعار، اشعار برگزيده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزينه اشعار.
شعر(ترجمه): غزلهای سليمان، همچون کوچهای بیانتها(از شاعران معاصر جهان)، هايکو، ترانه شرقی و اشعار ديگر(کورکا) ترانههای ميهن تلخ(ريتسوس و کامپانليس)، سياه همچون اعماق آفريقای خودم(لنگستن هيوز)، سکوت سرشار از ناگفتههاست(برگردان آزاد شعرهای مارگوت بکل)، چيدن سپيده دم(برگردان آزاد شعرهای مارگارت بکل).
قصه: زير خيمه گر گرفته شب، درها و ديوار بزرگ چين. رمان و قصه (ترجمه): لئون مورن کشيش(بئاتريس بک)، برزخ(ژ. روورز)، خزه(ه. پوريه)، پابرهنهها(ز. استانکو)، نايب اول(روبر مرل)، قصههای بابام(ا. کالدول)، پسران مردی که قلبش از سنگ بود(موريو کايی)، 81490 (آ. شمبون)، افسانههای هفتاد و دو ملت(3 جلد)، دماغ(آگوتا گاوا)، افسانههای کوچک چينی، دست به دست(و. آلبا)، سربازی از يک دوران سپری شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است(روبر مرل)، لبخند تلخ، بگذار سخن بگويم(دچو نگارا)، مسافر کوچولو، عيسي ديگر - يهودا ديگر!(بازنويسي رمان «قدرت و افتخار» گراهام گرين).
نمايشنامه(ترجمه): مفتخورها(چی کی)، عروسي خون(لورکا)، درخت سيزدهم(ژيد )، سی زيف و مرگ(روبر مرل)، نصف شب است ديگر، دکتر شوايتزر(ژ. سبرون).
شعر و قصه برای کودکان: خروس زری - پيرهن پری، قصه هفت کلاغون، پريا، ملکه سايهها، چی شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)، قصه دخترای ننه دريا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه يل و اژدها.
مجموعه مقالات: از مهتابی به کوچه، انگ از وسط گود(مقالات سياسی، سخنرانیها و مصاحبهها). آثار ديگر: حافظ شيراز، افسانههای هفت گنبد(نظامی)، ترانهها(ابوسعيد، خيام، باباطاهر)، خوشه(يادنامه شبهای شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز)، کتاب کوچه و ...
همچنین سياوش شاملو، اخیرا گفته است: نزديك به 150 عنوان اثر از احمد شاملو به جای مانده است كه مطابق با آخرين تصحيحهای او در اختيار علاقمندان قرار میگيرد.
سیاوش، اين آثار را شامل شعر، داستان، فيلمنامه، ترجمه شعر و داستان و نمايشنامه، متون تصحيح شده كهن فارسی، آثاري برای كودكان، مجموعهی آثار صوتی، مجموعه مقالات و گفتوگوها و نيز فرهنگ كتاب كوچه برشمرد.
او ادامه داد: دو ترجمه رمان، يك فيلمنامه، ياداشتهايی بر ديوان حافظ، مجموعهای از مقالات و گفتوگوها و يك سفرنامه طنز از جمله آثار منتشر نشدهي شاملو هستند.
احمد شاملو، از فعالیتهای پژوهشی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی چند جانبهای برخوردار است. او، در کنار فعایتهای دیگرش به نقاشی و موسیقی به طور غیرقابل تصوری عشق میورزید. شاملو خود گفته بود: «نمیخواهم فقط شاعر شناخته شوم. يکی از کارهايم، شعر است.»
آزادی از مهمترین هدفهای خدشهناپذیر شاملو بود و بیباکانه واقعیتهای تاریخی را حتی اگر خطری هم در برداشت، بیان میکرد.
آه اگر آزادی سرودی میخواند
کوچک
همچون گلوگاه پرندهئی،
هیچ کجا دیواری فرریخته بر جای نمیماند.
سالیان بسیار نمیبایست
در یافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانیست
که حضور انسان
آبادانی است.
شعر «ترانه بزرگترین آرزو»، از دفتر «عشق عمومی»
شاملو، شجاعت و قاطعیت والایی داشت. «من یک بار متولد شدهام لیکن هزارها بار مردهام. شعر به من یاری داد تا عذابهای این مرگ را کمتر حس کنم. شعر تخفیف مرگهای من است. ... چگونه میتوان شاعر بود اما حقیقیترین حادثه را در متن زندگی تجربه نکرد؟ فکر میکنی حقیقتر از مرگ چه حادثهیی است؟ وقتی تکلیفت را با مرگ روشن کردی دیگر دروغی برای گفتن نمیماند. من همانگونه که زیستهام سرودهام...»
هرگز از مرگ نهراسیدهام.
اگر چه دستانش، از ابتذال، شکنندهتر بود.
هراس من – باری - همه از مردن در سرزمینی است
که مزد گور کن
از آزادی آدمی
افزون باشد.
جستن
یافتن
و آنگاه
به اختیار برگزیدن
و از خویشتن خویش
باروئی پی افکندن ...
اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم.
شعر «از مرگ»، از دفتر «آيدا در آينه»
احمد شاملو، در معرفی اولین شماره کتاب «جمعه»، با شناخت سرمایهداری و گرایشات مختلف آن مانند گرایشات عقبمانده بورژوایی ناسیونالیستی و مذهبی آن، با تحلیل چشمانداز سیاسی و اجتماعی آینده انقلاب 1357 مردم ایران، چنین هشدار داده بود:
«اول دفتر...
روزهای سیاهی در پیش است. دوران پردباری که، گرچه منطقا عمری دراز نمیتواند داشت، از هم اکنون نهاد تیره خود را آشکار کرده است و استقرار سلطه خود را بر زمینهئی ار نفی دموکراسی، نفی ملیت، و نفی دستاوردهای مدنیت و فرهنگ و هنر میجوید.
این چنین دورانی به ناگزیر پایدار نخواهد ماند، و جبر تاریخ، بدون تردید آن را زیر غلتک سنگین خویش در هم خواهد گرفت. اما نسل ما و نسل آینده، در این کشاکش اندوهبار، زیانی متحمل خواهد شد که بیگمان سخت کمرشکن خواهد بود. چرا که قشریون مطلقزده هر اندیشه آزادی را دشمن میدارند و کامگاری خود را جز به شرط امحاء مطلق فکر و اندیشه غیرممکن میشمارند. پس نخستین هدف نظامی که هم اکنون میکوشد پایههای قدرت خود را به ضرب چماق و دشنه استحکام بخشد و نخستین گامهای خود را با به آتش کشیدن کتابخانهها و هجوم علنی به هستههای فعال هنری و تجاوز آشکار به مراکز فرهنگی کشور برداشته، کشتار همه متفکران و آزاداندیشان جامعه است.
اکنون ما در آستانه توفانی روبنده ایستادهایم. بادنماها نالهکنان به حرکت درآمدهاند و غباری طاعونی از آفاق برخاسته است. میتوان به دخمههای سکوت پناه برد، زبان در کام و سر در گریبان کشید تا توفان بیامان بگذرد. اما رسالت تاریخی روشنفکران، پناه امن جستن را تجویز نمیکند. هر فریادی آگاهکننده است، پس از حنجرههای خونین خویش فریاد خواهیم کشید و حدوث توفان را اعلام خواهیم کرد.
سپاه کفنپوش روشنفکران متهعد در جنگی نابرابر به میدان آمدهاند. بگذار لطمهئی که بر اینان وارد میآید نشانهئی هشداردهنده باشد از هجومی که تمامی دستاوردهای فرهنگی و مدنی خلقهای ساکن این محدوده جغرافیائی در معرض آن قرار گرفته است.»
احمد شاملو، که این مطلب را در سالهای پرتلاطم و متحول مرداد ماه 1358 نوشته است، یعنی سالی که هنوز چند ماهی از انقلاب بهمن ماه 1357 نگذشته بود و بسیاری از روشنفکران و حتی احزاب و سازمانهای به اصطلاح «چپ» آن دوره از حزب توده تا طیفی از سازمان چریکهای فدایی خلق به دنبال امام «ضدامپریالیست» بودند و درباره موقعیت طبقاتی خمینی و غیره، تحلیلهای غیرعلمی و غیرطبقاتی به خورد جامعه میدادند، تنها بخش کوچکی از روشنفکران آگاه مانند شاملو و یا سازمانهای کوچکی در ایران، در مقابل حاکمان تازه به قدرت رسیده، با جان و دل به دفاع از آزادی، برابری، دموکراسی و رفاه برخاستتد. متاسفانه بسیاری از روشنفکران در آن دوره مانند امروز، هنر را برای هنر تفسیر کرده و مبارزه سیاسی و اجتماعی بر علیه ارتجاع و دیکتاتوری و ستم و استثمار بر انسانها را وظیفه خود قرار ندادند. از ان رو جای تعجب نیست که حاکمان قدارهبند جمهوری اسلامی، حتی از مرده شاملوها و همه جانباختگان راه آزادی و دموکراسی در هراس به سر میبرند، دست به تخریب مزار آنان میزنند.
بدین ترتیب، تخريب سنگ قبر احمد شاملو، این واقعیت را در مقابل جامعه قرار میدهد که دشمنان آزادی، حتی از مزار این شاعر نامی و پرچمدار آزادی نیز ترس و وحشت دارند. اما سردمداران این رژیم اختناق و جهل و جنایت، نیک میدانند که میلیونها انسان آزادیخواه راه شاملوها و همه جانباختگان راه آزادی را با همه خطرات جانی و سختیهایی که در راه مبارزهشان قرار دارد، عزم پیروزی کردهاند و دیر یا زود پرچم آزادی را بر سر رفیعترین قلههای جامعه ایران برافراشته خواهند کرد و در صفوف میلیونی شعرهای انسانی شاملو و دیگر سرودهایی انقلابی فریاد زده خواهد شد. چرا که انقلاب شعر شاملویی احساس و همبستگی عمیق انسانی بین شاعر و خواننده را به اوج کمال میرساند. بنابراین تخریب مزار فروغی و شاملو، تخریب گورستان خاوران، تبدیل کردن دانشگاهها به گورستان، گوشههایی از تشدید سانسور و اخنتاق، زندان و شکنجه و اعدام، کار و کسب دایمی دشمنان آزادی را به نمایش میکذراد.
یاد احمد شاملو، این روزنامهنگار، شاعر، مترجم، محقق و پژوهشگر در حوزه فرهنگ عامه برجسته ایران، که همواره با حضور فعال و موثر خود در صحنه سیاسی و اجتماعی و در صحنه فرهنگی و هنری، نفش شاخص و والایی را در شکلگیری جريان روشنفکری سکولار و چپ ايران نزديک به پنج دهه ایفا کرده است، گرامی باد!
دوازدهم آوریل 2006
*********************************************
از هر پنج قربانی مین در جهان یک نفر کودک است
صندوق حمایت از كودكان سازمان ملل (یونیسف) اعلام كرد: دركشورهای آلوده به مین از هر ینج قربانی مین ، یك نفر كودك است.
به گزارش روز چهارشنبه یونیسف كودكان غالبا جذب ظاهر وسوسه كننده و رنگارنگ مینهای زمینی و مواد منفجره باقی مانده از جنگها میشوند، به همین دلیل احتمال مرگ كودكان براثر جراحات ناشی از مینهای زمینی خیلی بیشتر از بزرگسالان است.
این گزارش می افزاید: حدود 85 درصد كودكان قربانی مینهای زمینی پیش از رسیدن به بیمارستان جانشان را از دست می دهند و جراحات ناشی از انفجار مین در كودكان شامل نابینایی و ناشنوایی، قطع انگشتان دست و پا و سایر اعضای بدن گزارش شده است.
یونیسف تاکید می کند که كودكان به ویژه كودكان پناهنده و آواره بیشتر در معرض خطر مینهای زمینی هستند، چرا كه احتمال بیخبری آنان از خطرات بازی در مناطق خطرناك یا عبور از آنها بیشتر وجود دارد.
از زمان آغاز انتفاضه تاکنون 789 کودک در فلسطین کشته شده اند
بر اساس خبری که در شماره روز چهارشنبه روزنامه "السفیر " چاپ لبنان و به مناسبت روز کودک فلسطینی منتشر شده است: از زمان آغاز انتفاضه فلسطین و اعتراضات مردمی علیه نیروهای اسرائیلی تاکنون 789 کودک فلسطینی به وسیله نظامیان اسرائیلی کشته شده اند.
آخرین گزارش مرکز آمار فلسطین حاکی است که 346 کودک در کرانه باختری رود اردن، 441 کودک در نوار غزه و 2 کودک در اراضی سال 1948 جانباخته اند.
همچنین بیش از 400 کودک بین 12 تا 18 سال در زندانهای رژیم اسرائیل زندانی هستند که 270 نفر از آنها در انتظار محاکمه به سر میبرند.
كمیته اسیران فلسطینی روز چهارشنبه در بیانیهای اعلام كرد كه كودکان فلسطینی در زندانهای اسرائیل و در شرایط بسیار نامناسبی بسر میبرند.
در این بیانیه آمده است: رژیم اسرائیل از پنج سال پیش تاكنون چهار هزار كودك فلسطینی را به اسارت گرفته است كه هم اكنون 400 كودك 13 تا 16 ساله در زندانهای این رژیم به سر میبرند.
در حال حاضر 9 هزار و 500 فلسطینی در بازداشتگاههای اسراییل زندانی هستند.
هزاران کودک گرسنه در اتیوپی با خطر مرگ روبرو هستند
سازمان ملل روز دوشنبه 14 فروردین ماه در گزارشی اعلام كرد كه هزاران كودک در كشور آفریقایی قحطیزده اتیوپی بر اثر گرسنگی و بیماری با خطر مرگ روبرو هستند .
در گزارشی كه در مقر سازمان ملل در نیویورك منتشر شد آمده است: كودكان قحطی زده اتیوپی که از گرسنگی شدید رنج می برند به بیماریهای اسهال و مالاریا نیز مبتلا شدهاند. هشت تیم بهداشتی وابسته به صندوق حمایت از كودكان ملل متحد(یونیسف) طی دو هفته آینده راهی مناطق قطحیزده اتیوپی میشوند تا بلكه بتوانند جان حدود یك میلیون ساكن منطقه قطحیزده در آن كشور را نجات دهند.
این گزارش حكایت از آن دارد كه، لاشههای حیوانات تشنه در مناطق قحطیزده و دچار خشكسالی، پراكنده شده و تیمهای بهداشتی از ساكنان منطقه میخواهند تا این لاشهها را هر چه سریعتر بسوزانند.یونیسف ضمن ابراز نگرانی شدید از وضعیت گرسنگان به ویژه کودکان در کشور اتیوپی خواستار کمکهای انساندوستانه نهادهای بین المللی برای نجات جان گرسنگان در این کشور شده است.
400 صد میلیون كودك در سراسر جهان از دسترسی به آب سالم محروم هستند
بر اساس گزارش صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل( یونیسف ) حدود 400 میلیون كودك در سراسر جهان از دسترسی به آب سالم محروم هستند.گزارش یونیسف حاکیست که كمبود آب آشامیدنی سالم هنوز بسیاری از كشورهای آفریقایی راتهدید می كند و كودكان به علت وضعیت خاص جسمی خود بیشتر آسیب پذیرند.بر اساس آمارهای جدید بیماری های ناشی از آب های آشامیدنی ناسالم در هر سی ثانیه موجب مرگ یك كودك می شود.همچنین آب آشامیدنی آلوده سرچشمه سو تغذیه و بسیاری از دیگر بیماری اعلام شده است.
1600 کودک کرد در شهر باتمان کردستان ترکیه در خیابان زندگی می کنند
جنگ و فقر گسترده در کردستان ترکیه باعث شده تا 1600 کودک کرد در شهر "باتمان" در خیابانهای زندگی کنند.
اکثریت این کودکان برای تامین معیشت خود و خانواده هایشان ناچار به کار در مشاغل بسیار سخت هستند و بسیاری از آنها حتی مکانی امن برای استراحت در شبها را ندارند.حمالی ، دستفروشی و واکسی از جمله کارهای هستند که کودکان کرد در خیابانهای شهر باتمان مشغول آن هستند.بسیاری از 1600 کودک خیابانی در شهر باتمان به علت اینکه برای همیشه در خیابان هستند در معرض کارهای بسیار خطرناک از جمله قاچاق مواد مخدر قرار دارند.
شمار زیادی از این کودکان نیز پدر و مادر خود را به علتهای مختلف از دست داده و دور از خانواده هایشان در حالی زندگی می کنند که خطرات متفاوت همواره امنیت روحی و جسمی آنان را تهدید می کند
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
فقر عامل اصلی پیوستن به طالبان در افغانستان
گزارشی از خبرنگار بی بی سی
4سال پیش نیروهای آمریکایی ادعا کردند که در افغانستان بر طالبان پیروز شده اند. اما در سال گذشته درگیری ها شدت گرفته و میزان تلفات بالا رفته است. همراه با ورود یگانهای تازه بریتانیایی به کشور، کیت کلارک از وضعیت امنیتی افغانستان گزارش می دهد.در زابل با یک نیروی طالبان برخورد کردم که گفت اگر هویت او را فاش نکنم حاضر است با من گفتگو کند. او ۲۸ سال بود اما به خاطر زندگی سختی که پشت سر گذاشته بود، بسی مسن تر به نظر می رسید.او با خوشرویی و نشاط از درگیری با نیرومندترین ارتش جهان حرف می زد.او آشکارا گفت که به خاطر پول و امرار معاش به (طالبان) پیوسته است.
"آنها به من حقوق، لباس تازه، کفش، موتورسیکلت و یک تفنگ کلاشنیکوف دادند تا هفت یا هشت روز در ماه برای آنها بجنگم."
این مرد در زمان حکومت طالبان در افغانستان، به کشور همسایه پاکستان گریخته بود و بدترین شرایط را تحمل می کرد. اما وقتی پس از سقوط طالبان به افغانستان برگشت، دریافت که می تواند با پیوستن به طالبان درآمد خوبی داشته باشد.او با منبع درآمد تازه اش توانست به خانواده خود کمک کند. اما در آبادی خود به هیچکس بروز نداده است که از کجا پول دریافت می کند. فقر و محرومیت فراگیرافراد طالبان به زور اسلحه از مردم آذوقه دریافت می کنند. آنها به روستائیان می گویند: "شما باید خوراک ما را تأمین کنید، چون ما به خاطر شما و در راه خدا جنگ می کنیم."
زابل یکی از فقیرترین استان های افغانستان است. از امدادها و کمکهای بین المللی در اینجا خبری نیست.
سرپرست یکی از سازمان های غیردولتی فعال در افغانستان عقیده دارد که تنها ۱۰ درصد از مجاهدان از روی ایمان و اعتقاد می جنگند و ۶۰ تا ۷۰ درصد آنها از روی نیاز مالی به ارتش طالبان پیوسته اند. خیلی ها هم بر اثر ناراحتی از سوء استفاده های نیروهای آمریکایی یا مقامات و مأموران محلی دست به اسلحه می برند. برای نمونه مقاماتی که پس از سقوط طالبان قدرت را در جنوب کشور به دست گرفته اند، از مقام خود سوء استفاده می کنند.محمد ابراهیم، وکیل دادگستری و از اعضای کمیسیون حقوق بشر که در استان هیلمند فعالیت می کند عقیده دارد که بزرگترین مشکل در منطقه او دستگیری های ناموجه است. به گفته او خیلی از مردم صرفا برای اخاذی و کسب پول دستگیر می شوند. افراد محروم و فقیر، در معرض آسیب و فشار هستند و از حمایت قانون برخوردار نیستند. اتحادیه اروپا هم اسنادی دارد که دستگیری های غیرقانونی، آزار و شکنجه زندانیان را تائید می کند. نشانه های مثبت گفته می شود بسیاری از مردم به طالبان گرویده اند، نه به خاطر اعتقاد مذهبی، بلکه به این خاطر که گمان می کنند آنها امنیت را بهتر تأمین می کردند.
مقامات فاسد و مدیران ناکارآمد، مردم را به سوی طالبان می رانند. گفته می شود که در هیلمند عاقبت استاندار خوبی زمام امور را به دست گرفته است. حاجی آرمان که در زابل متصدی امور گشته، صدها نفر را از ادارات دولتی اخراج کرده و به جای آنها افراد درستکار را به کار گرفته است. اهالی محل و سازمان ملل از اقدامات او راضی هستند.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
دوبی: برده داری در هزاره سوم
جواد طالعی / شهروند
* ٨٠٠ کارگر میهمان، ظرف یک سال گذشته قربانی گرمای شدید هوای دوبی شدند.
* گرانی مسکن، پدیده "اتومبیل خوابی" را در میان کارگران میهمان آفریده است
* کارگران ساختمانی که تا دو سال پیش بره های خاموش بودند، اکنون سر به شورش بر می دارند.
* دو بار بیماری در سال، کندکاری در گرمای بالای ٥٠ درجه و هر خلاف کوچک دیگری می تواند
به اخراج فوری یک کارگر میهمان منتهی شود.
* آژانس های معامله نیروی کار و شرکت های ساختمانی مردان فقیر آسیا را فوج فوج با وعده
های طلائی به دوبی می برند و در آنجا مثل بردگان روم و مصر باستان با آن ها رفتار می کنند
* آرامش بزرگ پایتخت تجارت جهانی را، سونامی و آشوب کارگران میهمان تهدید می کند.
در بالکنی مشرف به یک مجموعه مسکونی در دست ساختمان، کارگرانی را نظاره می کنم که در لباس های آبی کار، کاسکت به سر، مشغول ساختن آپارتمان های فوق العاده لوکس هستند. آپارتمان هائی که به استخر، جکوزی، سالن بدن سازی، محوطه چمن و پارکینگ بزرگ مجهز خواهند شد. مجموعه، در سه طبقه ساخته می شود، اما برای آسایش کامل ساکنان، به آسانسورهای بزرگ و متعدد نیز مجهز خواهد بود. مجموعه، با فاصله زیاد از مرکز شهر، نزدیک فرودگاه و زیر خط پرواز هواپیماها ساخته شده و هر پنج دقیقه یکبار صدای یک جمبوجت آن را می لرزاند. با این همه، بهای یک آپارتمان سه اتاقه تقریبا ٨٠ متری آن ٩٠٠ هزار درهم است. یعنی حدود ٢٠٦ هزار یورو و ٢٥٠ هزار دلار. چیزی برابر بهای آپارتمانی مشابه در بزرگترین شهرهای اروپائی. اما اجاره آپارتمان ها، از اروپا نیز بالاتر است: برای هشتاد متر، در فاصله دور از مرکز شهر، بیش از ١٥٠٠ دلار در ماه.
همه چیز، با بهترین استانداردها ساخته می شود. فقط یک چیز است که بیننده را به تهوع دچار می کند. شرایط دردناک کار کارگران ساختمانی: کارهای ...........بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Fri 7 Apr 2006 | 13 نظر
آيا جامعهی ايران سرمايه داری است؟
آيا جامعهی ايران سرمايه داری است؟
احمد فرخی
در اولين برخوردهايی كه با افراد ناآگاه و غيرمطلع از مسايل اقتصادی داريم، وقتی از ستم و استثمار سرمايه داری در ايران صحبت میكنيم پاسخ میشنويم كه: «ای بابا در ايران كه سرمايه داری وجود ندارد، نظام اقتصادی ما بسيار عقب افتاده است!»
برای پاسخ به اين سؤال در اولين گام بد نيست از اين دوستان سؤال كنيم، اگر مناسبات اقتصادی ايران سرمايه داری نيست، پس چه نوع مناسباتی بر اقتصاد ما حاكم است؟ منتظر پاسخ نمیمانيم، چرا كه پاسخ علمی و منطقی دريافت نمیكنيم. زيرا نه تقليدی كودكانه از (سرمايه داری دولتی شوروی) در اقتصاد ايران باقی مانده و نه در دنيای امروزی اقتصادی غير از سرمايه داری وجود دارد. پس بهتر است با شناخت كامل مؤلفهها و خصلتهای نظام سرمايه داری به مقايسهی آن با نظام اقتصادی حاكم در ايران بپردازيم.
سرمايه داری چه نوع نظام اقتصادی است؟
نظام سرمايه داری (يا كاپيتاليستی يا بورژوايی) آخرين و پيشرفته ترين شكل از نظام طبقاتی است. اين مناسبات ....در ادامه مطلب
منبع www.komiteyehamahangi.com
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Sat 1 Apr 2006 | 14 نظر
دمکراسى: تعابير و واقعيات
چرا طبقه ی کارگر؟
فواد شمس
سرمقاله "نسل سوم"، نشريه دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي دانشگاه علامه،
اگر مبارزات کارگران و ميليون ها کشته در اين راه نبود، سرمايه داري هم چنان لجام گسيخته به ترکتازي خود ادامه مي داد. اين مبارزات کارگران و آزاديخواهان جهان بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است. نه به اصطلاح عقلانيت و انعطاف پذيري آن.اگر نبود فشارهاي طبقه کارگر و اگر سرمايه داري مي توانست از هر انسان ١٨ساعت کار مي کشيد.
الف) چرا طبقه کارگر عامل تغيير است؟ چرا اين طبقه است که دگرگوني را براي جامعه حاصل مي کند و علاوه بر اين که خود را آزاد مي کند، ديگر انسان ها را هم آزاد مي کند؟ چرا کارگر براي شرايط بهتر و مطلوب تر دست به چالش با شرايط نامطلوب موجود مي زند؟
ب) براي پاسخ به اين سئوالات در ابتدا لازم است که شناختي اجمالي از طبه کارگر داشته باشيم. متاسفانه هميشه تعاريف نادرست و نا کافي از اين طبقه ارائه شده است که با واقعيت عيني واقعا موجود هم خواني ندارد. در کل اگر بخواهيم تعريفي اجمالي از کارگر بدهيم، هر آن کس که براي ادامه ي حيات خود مجبور است که نيروي کار خود را بفروشد و هيچ سرمايه و ابزار توليدي در دست ندارد را جز طبقه کارگر محاسبه مي کنيم. در اين تعريف از استاد دانشگاه گرفته تا کارگر کوره پزخانه از پزشک گرفته تا رفتگر قرار مي گيرد. چون اينان تماما فاقد ابزرا توليدند و مجبور به فروش نيروي کار خويش!
ج) کار به عنوان تکامل يافته ترين شکل کنش زيستي انسان عامل تغيير است. انسان با کار خويش جهان اطراف خود را دگرگون مي کند. اما زماني که انسان اين کار خود را در برابر مزدي ناچيز مي فروشد، کارش از خودش بيگانه مي شود. يعني باز هم او جهان را تغيير مي دهد، اما نه آن گونه که خود مي پسندد. بلکه آن گونه که سيستم سرمايه داري مي پسندد. نه در جهت خواست اکثريت بزرگ انسان ها، بلکه در جهت منافع اقليت کوچک سرمايه داران. اين کار انباشته شده گذشته کارگر است که به صورت سرمايه در مي آيد تا مناسبات کهنه و پوسيده و ناعادلانه اين سيتم را باز توليد کرده و تداوم بخشد .اين گونه است که کار او که بايد براي تغيير و دگرگوني باشد، موجب سکون مي شود و هم چون زنجيري بر پايش مي افتد. چون او فاقد ابزار توليد است و زماني مي تواند کارش را در جهت ميل خويش به کاربندد که ابزار توليد داشته باشد. مجبور نباشد در برابر مزدي ناچيز کارش را که پاره اي از وجودش است بفروشد.
د) بورژوازي مدرن بر خلاف ادعاي دروغين عقلانيتش، بزرگ ترين افسانه پرداز تاريخ است. او به وسيله رسانه هايش و روشنفکرنما هايش اعلام مي کند که تاريخ به پايان رسيده است. وضعيت کنوني انسانها سرنوشت محتومشان است و ما محکوم به زيستن در چنين شرايط نامطلوبي هستيم. فاصله طبقاتي امري است طبيعي، فقر اجتناب ناپذير است، کار کودکان ضروري و... او افسانه هايي را هم چون رفاه و آزادي و... را به خورد انسان ها مي دهد، در حالي که ميليارد ها انسان اسير چنگال هاي آن هستند. او جهان را زيبا و دلپذير معرفي مي کند و همه را دعوت مي کند که بيشتر کار کنند، آن هم نه براي بهتر شدن وضع خويش، بلکه براي بيشتر شدن سود بورزوازي و تداوم اين سيستم پوسيده و کهنه... اما نقد ما از درون به مناسبات بورژوازيست. ما نه پيشا مدرنيم و نه پسا مدرن. ما در عين حالي که اعتراض داريم و خواهان تغييريم، اما مدرنيم. ما از درون اين وضع به تغيير بنياني آن دست مي زنيم. بورزوازي اکنون ديگر تبديل به سنتي ارتجاعي شده و نياز به تغييري مدرن و پيشرو دارد.
ه) سرمايه داري از زماني که به وجود آمد و تغيير بنياني در مناسبات توليدي و روابط مادي و اقتصادي انسان ها داد، تماما در پي آن بود که سودش را بيشتر کند و در اين راه نه مرز مي شناسد نه جنس نه نژاد نه دين و نه... بلکه تنها به فکر سرمايه است و تنها واژه مقدس براي او پول است. اگر مبارزات کارگران و ميليون ها کشته در اين راه نبود، سرمايه داري هم چنان لجام گسيخته به ترکتازي خود ادامه مي داد.اين مبارزات کارگران و آزاديخواهان جهان بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است. نه به اصطلاح عقلانيت و انعطاف پذيري آن. اگر نبود فشارهاي طبقه کارگر و اگر سرمايه داري مي توانست از هر انسان ١٨ساعت کار مي کشيد. اما اکنون اين مبارزات قرن ها بوده که سرمايه داري را وادار به عقب نشيني کرده است و و اين خود به مثابه ي يک عمل انقلابي است يک پروسه ي انقلابي که هم چنان ادامه دارد. تا آنجايي که کار مزدي را ملغا سازد، تا ابزار توليد را عمومي کند، تا کار انسان را تنها عامل تغيير جهان سازد، تا انسان را از مسخ شدن در مناسبات کهنه و پوسيده رها سازد. کارگران و انسان های سرتاسر جهان در راه اين مبارزه جز زنجيرهايشان چيزي براي از دست دادن ندارند و جهاني را بدست خواهند آورد اگر متحد شوند.
****************************************
دمکراسى: تعابير و واقعيات
در مصاحبه ای با منصور حکمت
جامعه بورژوايى موفق شده مقوله دموکراسى را جاى آزادى و آزاديخواهى بنشاند و به اين اعتبار حد نهايى تعرض آزايخواهانه طبقات فرودست و شکل نهايى پيروزى آنها را از پيش تعريف کند. شما براى آزادى ميجنگيد و پس از "پيروزى"، پارلمان و "پلوراليسم" تحويل ميگيريد. وجود روايتهاى مختلف از دموکراسى، حتى روايتهاى طبقاتى مختلف، اين مقوله را به يکى از مبهم ترين و تفسير بردارترين و نامعين ترين مقولات در فرهنگ اصطلاحات سياسى تبديل کرده است. جنبشها و سياستمداران مختلف، با اهداف و منافع متفاوت و گاه متضاد از دموکراسى حرف زده اند و ميزنند و قطعا منظورشان يک چيز نيست. وضعيت هاى سياسى مختلف توسط جريانات مختلف دموکراسى اطلاق شده است. از تعبيرات ضد کمونيستى و جنگ سردى، تا تعبيرات انساندوستانه و حق طلبانه، وجود داشته اند و دارند. پشت همه اين تفاسير ميتوان جوهر مشترک و ابژکتيو دموکراسى و دموکراسى طلبى را که آن را، در تمام اشکال اش، براى مثال از سوسياليسم و آزادى خواهى سوسياليستى متمايز ميکند، شناخت و تعريف کرد. اما در صحنه سياسى نفس مفهوم دمکراسى، به همين صورت کلى، چيز زيادى را بيان نميکند و کمکى به تفکيک جنبشها و جريانات اجتماعى نميکند. به اين دليل صفتها و پسوند و پيشوندهايى که به دموکراسى اضافه ميشود، تازه اجازه ميدهد اين کلمه معنى دقيق ترى پيدا کند، نظير دموکراسى ليبرالى، دموکراسى خلق، دموکراسى پارلمانى يا وکالتى (نماينده اى representative)، دموکراسى مستقيم، دموکراسى غربى و غيره. اين عبارات از نظر سياسى کاملا مفهوم و قابل تعريفند و تفاتهايشان و در موارد زيادى تناقضاتشان قابل توضيح است. جنبشها و نيروهاى مدافع هر يک از اينها هم قابل تعريف است و در بسيارى موارد کاملا قابل تفکيکند.
.................بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Fri 31 Mar 2006 | 3 نظر
آگاهى طبقاتى از چشمانداز ماركسيستى
آگاهى طبقاتى از چشم اندازی مارکسیستی
ترجمه: م. شهرام
مقدمه
موضوع آگاهى طبقاتى با اينكه كمتر مورد بحث قرار گرفته اما هنوز سوژة اصلى سياست انقلابى محسوب مىشود. اين مسئله به منزله چشمانداز طبقه كارگر است كه به يك درك واقعاً جمعى و پويا نسبت به وضعيت تاريخىاش دست يابد، وضعيتى كه ما در آن چگونگى تكاليف و ساختار يك تشكل انقلابى را مشاهده مىكنيم. در واقع، مفاهيم سازمانى، بعنوان نتايج منطقى از مسئله آگاهى بطور اعم و آگاهى طبقاتى بطور اخص حاصل مىشوند.
در مقاله زير، اين مسئله را از نقطهنظر ماترياليسم تاريخى بررسى مىكنيم. در اين نوشته، تاريخ پرولتاريا و تحليل كمونيستها، از ماركس تا بحال، به بحث گذاشته مىشود تا به استنتاجهايى دربارة آگاهى پرولتاريا دست يافته و از اين نتايج، راهنمايى در پراتيك سياسىمان مهيا سازيم.
آگاهى "بطور اعم"...... بقیه در ادامه مطلب ( پایین تر )
ر
بهار با همه شادابی، طراوت و زيبایش ادامه منطقی روند زندگی است.
آنچه امروز از غنچه، شکوفه و گل دامان دشت ، کوه و صحرا
ا به زينت آراسته است حاصل
تلاشی همبسته، تدريجی و استوار است که در فصل انجماد و در دل خاک جاری بوده است
بهار واقعی زندگی انسان نيز با تلاش و مبارزه در دل سياهی امروز تحقق می يابد
بهار و نوروزتان پيروز
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Tue 21 Mar 2006 | 28 نظر
خسرو گلسرخی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پرنده خيس
مي داني ...
پرنده را بي دليل اعدام مي كني
در ژرف تو
آينه ايست
كه قفس را انعكاس مي دهد
و دستان تو محلولي ست
كه انجماد روز را
در حوضچه شب غرق مي كند.
اي صميمي،
ديگر زندگي را نمي توان
در فرو مردن يك برگ
يا شكفتن يك گل
يا پريدن يك پرنده ديد
ما در حجم كوچك خود رسوب مي كنيم
- آيا شود كه باز درختان جواني را
در راستاي خيابان
پرورش دهيم
و صندوق هاي زرد پست
سنگين
ز غمنامه هاي زمانه نباشند؟
در سرزميني كه عشق آهني ست
انتظار معجزه را بعيد مي دانم
باغبان مفلوك چه هديه اي دارد؟
پرندگان
از شاخه هاي خشك پرواز مي كنند
آن مرد زرد پوش
كه تنها و بي وقفه گام مي زند
با كوچه هاي « ورود ممنوع »
با خانه هاي « به اجاره داده مي شود »
چه خواهد كرد
سرزميني را كه دوستش مي داريم؟
پرندگان همه خيس اند
و گفتگويي از پريدن نيست
در سرزمين ما
پرندگان همه خيس اند
در سرزميني كه عشق كاغذي است
انتظار معجزه را بعيد مي دانم.
خسرو گلسرخی
|+| نوشته شده توسط نیهایت در Sat 18 Mar 2006 | 16 نظر
<>
تبليغات X

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی